اينكه از هر حيث با ايرانيان همرنگ گردد ، فرزندان خود را جامهء ايرانى پوشانده و نام دخترش را نيز ليلى نهاده بود . او به مقتضاى شغل خود خانههاى عمومى را بست و زنان هر جايى را در يكى از محلات شهر تمركز داد و همين امر سبب شد كه اين تصنيف را براى او بسازند :
ليلى را بردند چال سيلابى * بهش آوردند نان و سيرابى
ليلى گل است ، ليلى * خيلى خوشگل است ليلى
ليلى را بردند دروازه دولاب * براش خريدند ارسى و جوراب
ليلى را بردند حمام گلشن * كنت بيغيرت چشم تو روشن !
فلفل تندم ليلى * دختر كنتم ليلى
ليلى ملوسه * ننشه عروسه
آقاش ديوسه
در نوبت دوم ، حكومت فرهاد ميرزا معتمد الدوله در فارس ، كه از سال ( 1292 ه . ق ) تا پنج سال طول كشيد ، اهالى فارس از شدت عمل او سختيها ديدند « 1 » ، و چون به تهران احضار شد ، براى او نيز تصنيفى ساختند . » « 2 »
« . . . هنگامى كه ماشين دودى يعنى راهآهن تهران - شهر رى در زمان ناصر الدين شاه داير شد و شورش و غوغاى عظيمى در ميان زن و مرد برپا كرد ، مردم تصنيفى ساختند كه ورد زبانها شد و مطربها با خواندن و نواختن آن ، مجالس بزم را گرم مىكردند . اين تصنيف كه صورت آن را يكى از خاورشناسان روس در همان ايام ضبط كرده چنين است :
شاهنشاه ايران * ماشين آورد به تهران
اى شاه ، چه كار كردى ؟ * تهران را ويرانه كردى
زنها را ديوانه كردى * بسكه زنها نشستند
پايه ماشين شكستند * ماشين دودش هوا رفت
زن كمپانى درا رفت . . .
زبان حال زنان خطاب به شوهران :
يل يراقدار نمىخوام * كفش پولكدار نمىخوام
چارقد مشمش نمىخوام * شلوار كشكش نمىخوام
هامش
( 1 ) . ادوارد براون نويسد : « در خارج شهر شيراز ستونهاى عفريت آسايى از ساروج به نظرم رسيد كه استخوان انسانى از خلال آن نمايان بود و از دورهء حكمرانى سخت و خشن فرهاد و ميرزا شهادت مىداد ، ليكن خود شاهزاده را من مردى مؤدب و ظريف و دانشمندى فريفتهء كتاب يافتم ( تاريخ ادبيات ايران ، ج 4 ، ترجمهء رشيد ياسمى ) .
( 2 ) . همان كتاب ، از ص 152 تا 155 .