خوانندگان به تاريخچهء اين هنر ادبى مىپردازيم :
تصنيف و تاريخچهء اجمالى آن
« اصطلاح تصنيف كه از قرن دهم هجرى شايع شده و شايد از قرن هشتم و نهم پديد آمده « 1 » ، جانشين اصطلاح « قول » و « غزل » عهد اول بعد از اسلام است و در اصطلاح شعرا و آهنگسازان قديم ، عبارت بوده است از نوعى شعر لحنى كه داراى وزن عروضى و ايقاعى هردو باشد ، يعنى برحسب ظاهر با ساير اشعار معمولى تفاوتى نداشته ، اما از جهت انتخاب وزن و تركيب الفاظ داراى اين صفت و خاصيت باشد كه با الحان و مقامات موسيقى و نغمات زير و بم ساز و آواز جفت و دمساز گردد .
تصنيفهايى كه در عهد صفويه رايج و متداول بوده ، مانند تصنيفهاى كنونى هجايى نبوده و با شعر عروضى هماهنگى داشته است .
متأسفانه اين نوع تصنيفها يا اشعار همراه با آهنگ و موسيقى ايرانى را كسى جزو ادبيات به شمار نياورده و در دواوين و تذكرهها ثبت نكرده و هويت گويندگان آنها غالبا بر ما مجهول است ، با اينهمه نمونههايى از اين گونه تصنيفها در كتب آن عهد نقل شده است .
قديمىترين تصنيفى كه از روزگاران بالنسبه نزديكتر در دست داريم تصنيفى است كه تيره بختى لطفعلى خان را نشان مىدهد :
بالاى بان اندران * قشون آمد مازندران
باز هم صداى نى مياد * آواز پىدرپى مياد
جنگى كرديم نيمهتمام * لطفى ميره شهر كرمان
باز هم صداى نى مياد * آواز پىدرپى مياد
حاجى « 2 » ، ترا گفتم پدر * تو ما را كردى دربدر
خسرو دادى دست قجر * باز هم صداى نى مياد
آواز پىدرپى مياد * لطفعلى خان بلهوس
زن بجست بردند طبس * طبس كجا ، تهران كجا ؟
بازهم صداى نى مياد * آواز پىدرپى مياد
هامش
( 1 ) . از صبا تا نيما ، پيشين ، از ص 148 تا 151 .
( 2 ) . منظور كليمى جديد الاسلام حاجى محمد ابراهيم كلانتر شيراز است كه لطفعلى خان را به پادشاهى رسانيد و چون كارش با او به دشمنى كشيد با آغا محمد خان قاجار همدست شد و او را به شيراز راه داد و آن شاهزادهء جوان قربانى خيانت آن مرد دوروى و كينهجوى شد .