تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
پاك است ز فحشها دهانم * همچون ز حرام‌ها ازارم
ناصر خسرو
از دو ديوانم به تازى و درى * يك هجا و فحش هرگز كس نديد
خاقانى سنايى نيز با توجه به فساد و كسادى بازار فضيلت در قرن ششم هجرى مىگويد :
ايّها الناس ، روز بىشرمى است * نوبت شوخى و كم آزرمى است عادت و رسم روزگار بد است * خاصه با آنكه خاصّه خرد است جز به رندى و جز به قلّاشى * خرّم و شادمان تو كى باشى ؟
عبيد زاكانى نيز به تفصيل از فساد و انحرافات اخلاقى در دوران خود ياد كرده است :
اى خواجه مكن تا بتوانى طلب علم * كاندر طلب راتب هر روزه بمانى رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى
در جاى ديگر عبيد زاكانى مىگويد : « لوليى با پسر خود ماجرا مىكرد كه تو هيچ كارى نمىكنى ، و عمر در بطالت بسر مىبرى و چند با تو بگويم كه معلّق زدن بياموز و سنگ از چنبر جهانيدن و رسن بازى ياد گير ، تا از عمر خود برخوردار شوى ؛ اگر از من نمىشنوى ، به خدا ترا در مدرسه اندازم ، تا آن علم مرده ريگ ايشان بياموزى و دانشمند شوى و تا زنده باشى در مذلّت و ادبار و فلاكت بمانى و يك جو از هيچ‌جا به حاصل نتوانى كرد . » « 1 » انورى در زمرهء شعرائيست كه با سلاح وقاحت و دشنام از ممدوح خود مطالبهء پول مىكند :
انورى نام هجو مى نبرد * كز تواش چشم پر عطاست هنوز . . . خر نام مىبرد امّا * مى نگويد كه در كجاست هنوز
سوزنى سمرقندى قهرمان ناسزاگويى به معترضين خود مىگويد :
در هجا ، گويى دشنام مده پس چه دهم * مرغ بريان دهم و برّه و حلوا و حرير ؟

نظريّات موافق و مخالفى كه در طول تاريخ در مورد شعر و شاعرى اظهار شده است

نقد شعر

شعر و شاعرى از ديرباز ، گاه مورد تأييد و زمانى مورد انتقاد صاحبنظران جهان قرار گرفته است . افلاتون فيلسوف و متفكر
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به مقدمه‌يى بر طنز و شوخ طبعى پيشين ص 89
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 21 | مرتضى راوندى