كه يكى هست و هيچ نيست جزو * « وحده لا إله الا هو » « 1 »
از تو اى دوست نگسلم پيوند * گر به تيغم برند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان * وز دهان تو نيم شكر خند
اى پدر ، پند كم ده از عشقم * كه نخواهد شد اهل اين فرزند
پند آنان دهند خلق ، اى كاش * كه ز عشق تو مىدهندم پند
من ره كوى عافيت « 2 » دانم * چكنم كافتادهام به كمند
در كليسا به دلبر ترسا « 3 » * گفتم اى دل به دام تو دربند
اى كه دارد به تار زنّارت « 4 » * هر سر موى من جدا پيوند
ره به وحدت نيافتن تا كى * ننگ تثليث « 5 » بر يكى تا چند
نام حق يگانه چون شايد « 6 » * كه اب و ابن و روح قدس نهند
لب شيرين گشود و با من گفت * وز شكر خنده ريخت از لب قند
كه گر از سّر وحدت آگاهى * تهمت كافرى به ما مپسند
در سه آيينه شاهد ازلى * پرتو از روى تابناك افكند
سه نگردد بريشم « 7 » ار او را * پرنيان « 8 » خوانى و حرير و پرند « 9 »
ما در اين گفتگو كه از يكسو * شد ز ناقوس اين ترانه بلند
كه يكى هست و هيچ نيست جزو * وحده لا إله الا هو
دوش رفتم به كوى باده فروش * ز آتش عشق دل به جوش و خروش
محفلى نغز ديدم و روشن * مير آن بزم پير بادهفروش
چاكران ايستاده صف در صف * بادهخواران نشسته دوش به دوش
هامش
( 1 ) . يكتاست خدايى كه جز او نيست .
( 2 ) . تندرستى و آرامش .
( 3 ) . عيسوى
( 4 ) . رشته مانندى كه كشيشان بر كمر بندند .
( 5 ) . اب ، ابن ، روح القدس
( 6 ) . چگونه شايسته است .
( 7 ) . ابريشم
( 8 ) . حرير
( 9 ) . حرير منقش