هم در آن ، پابرهنه قومى را * پاى بر فرق فرقدان « 1 » بينى
هم در آن سر برهنه جمعى را * بر سر از عرش سايهبان بينى
گاه وجد « 2 » و سماع « 3 » هريك را * بر دو كون آستينفشان بينى
دل هر ذرهيى كه بشكافى * آفتابيش در ميان بينى
هرچه دارى اگر به عشق دهى * كافرم گر جوى زيان بينى
جان گزاردى اگر به آتش عشق * عشق را كيمياى جان بينى
از مضيق « 4 » جهات درگذرى * وسعت ملك لا مكان بينى
آنچه نشنيده گوش ، آن شنوى * و آنچه ناديده چشم آن بينى
تا به جايى رساندت كه يكى * از جهان و جهانيان بينى
با يكى عشق ورزى از دل و جان * تا به عين اليقين « 5 » عيان بينى
كه يكى هست و هيچ نيست جزو * وحده لا إله الا هو
شيخ محمد على حزين
شاعر و مورخ اواخر عهد صفوى است كه در سال 1103 ه ق در اصفهان متولد شده ، و در دوران حيات با حوادث گوناگونى روبرو شده است ، در دورهء شاه سلطان حسين ، هنگام حملهء افغانان در اصفهان بود و مشكلات و مصائب مردم را در آن ايام بحرانى ، در تاريخ خود منعكس نمود و در سال 1734 ميلادى از چنگ نادر گريخت و به سرزمين هند پناه برد . كتاب جالبى از سلسله صفوى نوشت كه حاوى جزئياتى از زندگى مردم آن دوران است ، بههمين مناسبت كتاب او توسط « ف . ث . بلفور » به انگليسى ترجمه و با متن فارسى در لندن در سال 1831 ميلادى چاپ شده است ، از آثار او تذكرهء شعرا و تاريخ حزين است كه يك بار در هند و بار ديگر در اصفهان چاپ شده است . صاحب ذريعه با استفاده از مرات الاحوال و تحفة العالم از آثار او نمونهيى ذكر مىكند . خطى خوش داشت و اهل سير و سياحت بود به غالب شهرهاى مهم ايران سياحت كرد و سرانجام در هند رحل اقامت افكند و در 1181 ق ( 1779 ) در بنارس هند در 77 سالگى درگذشت ، در لغتنامه دهخدا ابياتى چند
هامش
( 1 ) . دو ستارهء نزديك قطب
( 2 ) . شوق
( 3 ) . رقص و پايكوبى
( 4 ) . تنگنا
( 5 ) . اطمينان خاطر