سرآمد تمام اشعار صوفيانهايست كه در قرن هيجدهم ميلادى ( دوازدهم هجرى ) سروده شده و از حيث استحكام الفاظ ، و بيان معانى دشوار ، به زبان فصيح عارفانه در ادب پارسى كمنظير است . »
در وصف اقليم عشق گويد :
اى فداى تو هم دل و هم جان * وى نثار رهت هم اين و هم آن
دل فداى تو چون تويى دلبر * جان نثار تو چون تويى جانان
دل رهاندن ز دست تو مشكل * جان فشاندن به پاى تو آسان
راه وصل تو راه پر آشوب * درد عشق تو درد بىدرمان
بندگانيم جان و دل بر كف * چشم بر حكم و گوش بر فرمان
گر سر عشق دارى اينك دل * ور سر صلح دارى اينك جان
دوش از شور عشق و جذبهء شوق * هر طرف مىشتافتم حيران
آخر كار شوق ديدارم * سوى دير فغان كشيد عنان
چشم بد دور ، خلوتى ديدم * روشن از نور حق نه از نيران « 1 »
هر طرف ديدم آتشى كان شب * ديد در طور موسى عمران
پيرى آنجا به آتش افروزى * به ادب گرد پير مغبچگان
همه سيمين عذار و گل رخسار * همه شيرين زبان و تنگ دهان
« چنگ و عود و دف و نى و بربط » « 2 » * شمع و نقل و مى و گل و ريحان
ساقى ماهروى مشكين موى * مطرب بذلهگوى خوش الحان
مغ و مغزاده ، موبد و دستور * خدمتش را تمام بسته ميان
من شرمنده از مسلمانى * شدم آنجا به گوشهاى پنهان
پير پرسيد : كيست اين ؟ گفتند : * عاشقى بىقرار و سرگردان
گفت : جامى دهيدش از مى ناب * گرچه ناخوانده باشد اين مهمان
ساقى آتشپرست و آتشدست * ريخت در ساغر آتش سوزان
چون كشيدم ، نه عقل ماند و نه هوش * سوخت هم كفر از آن و هم ايمان
مست افتادم و در آن مستى * به زبانى كه شرح آن نتوان
اين سخن مىشنيدم از اعضا * همه حتى الوريد و الشّريان
هامش
( 1 ) . نار ، آتش
( 2 ) . آلات موسيقى