كه شاعرى خوشقريحه و بلندپرواز بود مناسباتى دوستانه داشته ؛ و مسعود ، ابو الفرج رونى را به استادى ستوده است :
اى خواجه بو الفرج نكنى يادِ من * تا شاد گردد اين دلِ ناشادِ من
دانى كه هست بندهء آزاد تو * هركس كه هست بنده آزاد من
ماندم بدانكه هستم شاگرد تو * شادم بدينكه هستى استاد من
مانا ، نه اگهى تو ، كه باران اشك * از بُن همى شويد بنياد من
در جاى ديگر در مقام و ارزش اشعار او مىگويد :
خاطر خواجه بو الفرج به درست * گوهر نظم و نثر را كان « 1 » گشت
ذهن باريكبين و دورانديش * سخن او بديد و حيران گشت
در اشعار زير ، ابو الفرج ، استادى و قدرت خود را در وصف طبيعت و زيبائيهاى آن آشكار مىكند :
نوروز جوان كرد بدل پير و جوان را * ايام جوانى است زمين را و زمان را
هرسال در اين فصل برآرد فلك از خاك * چون طبع جوانان جهاندوست جهان را
گر شاخ نوان بود ز بىبرگى و بىبرگ * از برگ نوا داد قضا شاخ نوان « 2 » را
بگرفت شكوفه بچمن برگذر باغ * چونان كه ستاره گذرد كاهكشان را
آن غنچه گل بين كه همى نازد بر باد * از خندهء دُزديده فروبسته دهان را
ابو الفرج گاه در اشعار خود افكار شاعرانه را با انديشههاى فلسفى درآميخته است .
شايد انورى به همين مناسبت به بزرگى مقام فرهنگى او اعتراف كرده و در آوردن افكار فلسفى در شعر ، از وى پيروى كرده است .
وفات رونى در اواخر قرن ششم يا اوايل قرن هفتم روى داده است . « 3 » »
خاقانى شيروانى
افضل الدين بديل بن على خاقانى از شعرا و سخنگويان نامى ايران است كه در حدود 520 هجرى در شيروان متولد شد ،
هامش
( 1 ) . كان : معدن
( 2 ) . نالان
( 3 ) . مباحثى از تاريخ ادبيات ايران از بديع الزمان فروزانفر ، به اهتمام عنايت إله مجيدى ، ص 286 .