اى عجب دِلتان نه بگرفت و نشد جانتان ملول * زين هواهاى عَفِن زين آبهاى ناگوار
عرصِهء نادلگشا و بقعهء نادلپسند * قرصهاى ناسودمند و شربتى ناسازگار
مرگ در وى حاكم و آفات در وى نااميد * كام در وى ناروا ، راحت در او ناپايدار
ماه را ننگ محاق و مهر را نقص كسوف * خاك را عيب زلازل چرخ را رنج دوار
مهر را خفاش دشمن شمع را پروانه خصم * جهل را بر دست تيغ و عقل را برپاى خار
نرگسش بيمار بينى لالهاش دلسوخته * غنچهاش دلتنگ يا بى و بنفشه سوگوار
اى تو محسود فلك هم آز را گشتى اسير * وى تو مسجود مَلك هم ديو را گشتى شكار
تو چنين بىبرگ ، در غربت بخوارى تن زده * وز براى مقدمت روحانيان در انتظار
بودهاى يك قطره آب ، و پس شوى يك مشت خاك * در ميانه چيست اين آشوب و چندين كارزار
( رياض العارفين ، چاپ اول ، ص 174 و 175 )
ناگفته نماند كه كمال الدين اسماعيل شاعر معروف فرزند جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى است .
ابو الفرج رونى
ابو الفرج رونى از شعراى نامدار دورهء سلجوقى است . وى ابراهيم بن مسعود و پسرش مسعود بن ابراهيم ، از شاهان غزنوى را مدح گفته است ؛ در محل تولد او بين تذكرهنويسان اختلاف است ، بعضى او را از قصبه رونه از توابع لاهور هندوستان دانستهاند و بعضى ديگر محل تولد او را رونه كه قريهاى است در نيشابور ، مىدانند . او با مسعود سعد سلمان و انورى معاصر بوده و بعضى از تذكرهنويسان مىگويند : مسعود به سعايت ابو الفرج رونى نفى و حبس شده است ، ولى ظاهرا اين قول مقرون به حقيقت نيست .