انورى در ضمن قصيدهاى به ارزش ادبى اين شاعر اشاره كرده است :
در متانت خيل اقبالت چو شعر بو الفرج * وز عذوبت مشرب عيشت چو نظم فرخى
مدايح او معمولا مانند ديگر شعراى اين دوران با تغزل آغاز مىشود :
جشن فرخندهء فروردين است * روز بازارِ گل و نسرين است
آب چون آتش عود افروز است * باد چون خاك عبيرآگين است
باغ پيراسته گلزار بهشت * گلبن آراسته حور العين است
برج ثور است مگر شاخ سمن * كه گُلَش را شَبِهِ پروين است
در دبستان ز فروغ لاله * گويى آتشكدهء برزين است
بيشه از سبزه و از جوى و درخت * چون زمين گلى غزنين است
آب ، چينيافته در حوض از باد * همچو پرگار حرير چين است
انورى شاعر معروف ، تتبع اسلوب و شيوهء او كرده است و مىگويد :
زندگانى ، مجلس عالى ، در اقبال تمام * چون ابد بيمنتهى باد و چو دولت بردوام
باد معلومش كه من بنده به شعر بو الفرج * تا بديدستم ولوعى داشتستم بس تمام
شعر چند الحق بدست آوردهام فى مامضى * قطعهاى از عمر و زيد و نكتهاى از خاص و عام
چون بدين راضى نبودستم طلب مىكردهام * در سفر وقت مسير در حَضَرگاه مقام
دى همين معنى مگر بر لفظ من خادم برفت * با كريم الدين كه هستم در كرم فخر كرام
گفت من دارم يكى از انتخاب شعر او * نسخهاى بس بىنظير و شيوهاى بس با نظام
عزم دارم كان به روزى چند بنويسم كه نيست * شعر او مرغى كه آسان اندرون افتد به دام
ابو الفرج رونى ، مانند ديگر شعراى هوشمند اين دوران از سوانح و اتفاقات غمانگيز اين جهان آزردهخاطر بود ، چنان كه گفته است :
گردون ز براى هر خردمند * صد شربت جانگَزا در آميخت
گيتى ز براى هر جوانمرد * هر زهر كه داشت در قدح ريخت
از بهر هنر در اين زمانه * هر فتنه كه صعبتر برانگيخت
جز آب دو ديده مىنشويد * خالى كه زمانه بر رخم ريخت
بر اهل هنر جفا كند چرخ * نتوان ز جفاى چرخ بگريخت
ديوان رونى حدود چهار هزار و اندى بيت دارد . وى در دوران حيات ، با مسعود سعد