تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
اسرار خود را در ميان منهيد و هنگام طرح مسائل گوناگون اجتماعى به حدود عقل و منطق مخاطب ، نيز توجه و عنايت داشته باشيد :
نگهبان سرت گشتست اسرار * اگر سر بايدت سّر را نگهدار زبان در بسته بهتر سِر نهفته * نماند سِر چو شد اسرار گفته سرت را از زبان ، بيم هلاكست * وزو در سر خرد انديشناكست به‌قدر عقلِ هركس گوى با وِى * اگر اهلى مَدِه ، ديوانه را مِى مگو اسرار با جُهّال مَغرور * كه باشد دار جايت همچو مَنصور سخنهاى مرا داننده خواناد * ز چشم بيخرد پوشيده ماناد نگويد باخِرَد با بىخِرَد راز * به گنجشكان نشايد طُعمِهء باز كلامت را ز نااهلان بپرهيز * تو با نااهل ، تا باشى مياميز
در مذمت شعراى متملق گويد :
خِرَد بر مَدح نااهلان بخندد * كسى بر گردن خر دُر نبندَد تو را از خويشتن خود شرم نايد * كه هرجايى دروغى گفت بايد به پا استادَن و بر خواندن او * فروريزد سراسر آبَت از رو به مَدح هيچكس مَگشاى لب را * مرنجان خاطر معنى طلب را نه چون اين شاعران ياوه‌گويى * كه دست از آبروى خود بشويى اميران كلامند ، اهل اشعار * خداشان توبه‌ئى بدهد از اين كار
در اشعار زير ناصر خسرو ، ماهيت دشمنان و مخالفان خود را آشكار مىكند :
هوشياران ز خواب بيدارند * گرچه مستانِ خفته بسيارند منبَرِ عالمان گِرفتستند * اين گروهى كه از دَرِ دارند كى شود هيچ دردمند دُرُست * زين طبيبان كه زار و بيمارند بر دروغ و زنا و مى خوردن * روز و شب همچو زاغ ناهارند ور وديعت « 1 » نهند مال يتيم * نزد ايشان غنيمت انگارند گر درست است قول معتزله « 2 » * اين فقيهان بجمله كَفّارند فخر دانا بدين بود وينها * عيب دينند و علم را عارند « 3 »
ناصر خسرو در قطعه زيرين مردم را به خويشتن‌دارى و مناعت طبع دعوت مىكند :
هامش
( 1 ) . امانت ( 2 ) . يكى از فرقه‌هاى مذهبى كه به عقل و استدلال توجه دارند ( 3 ) . ننگ