ببينش كوش هان تا چند گفتن * حجاب از پيش بَر بايد گرفتن
در اشعار زير ناصر خسرو ، نفرت و بيزارى خود را از شعراى متملق و بىشخصيتى كه در برابر « پول » به هر پستى و دنائتى تن مىدهند ، آشكار مىكند :
اى شعرفروشان خراسان بشناسيد * اين ژرف سخنهاى مرا گر شعرائيد
بر حكمت ، ميرى ز چه يابيد چو از حرص * فتنه غزل و عاشقِ مدحِ امرائيد
يكتا نشود حكمت ، مر طبع شما را * تا بر طمع مال ، شما پشت دوتائيد
آب ار بِشَوَد تان به طمع باك نداريد * مانند ستوران سپس آب و گياهيد
خواهم كه بدانم كه مر اين بيخردان را * طاعت ز چه معنى و ز بهر چه سرائيد
چون خصم سَرِ كيسهء رِشوت بگُشايد * در وقت شما بند شريعت بگشائيد
اندر طلب حكم و قضا بر دَرِ سلطان * مانند عصا مانده شب و روز بپائيد
با جهل شما درخور نعليد بسر بر * نه درخور نعلى كه بپوشيد و بيائيد
گر روى بتابم ز شما ، شايد ازيراك * بىروى و ستمكاره و باروى و ريائيد
از بهر چه بر من همه همواره به كينيد * گر جمله بلائيد چرا جمله مرائيد
آن را كه بِبايدش ستودن بنكوهيد * و آن را كه نكوهيدن شايد بستائيد
در رد عقايد جبريه و نواصب و در قدرت و اختيار افراد آدميان گويد :
اگر كار بوده است و رفته قلم * چرا خورد بايد به بيهوده غم
وگر نايد از تو نه نيك و نه بد * روا نيست بر تو نه مدح و نه ذم
عقوبت محال است اگر بتپرست * به فرمان ايزد پرستد صنم
ستمكار زى تو ، خدايست اگر * بِدَست تو او كرد بر من ستم
كتاب و پيمبر چه بايست اگر * نشد حكم كرده نه بيش و نه كم
وگر جمله حق است تو از خداى * بر اين راه پس چون گذارى قدم
نگه كن كه چون مذهب ناصبى * پر از باد و رود است و پرپيچ و خم
مرو از پس اين رمه بىشبان * زِهرهاى هائى چو اشتر مَرَم
سخنرا به ميزان دانش بسنج * كه گفتار بيعلم باد است و دم
نهاده خدايست در تو خرد * چو در نار نور و چو در مشك شم
خرد دوستِ جانِ سخنگوى تست * كه از نيك شاد است و از بد دژم
به نامه درون جمله نيكى نويس * كه در دست تو است اى برادر قلم
به فعل نكو جمله عاجز شدند * فرومايه ديوان ز پرمايه جم
بجز بر نكو فعل و گفتار خوب * نه بگذار دست و نه بگشاى فم