ديگر از اشعار اخلاقى و آموزنده رودكى ، قطعهء زير است كه در عصر استبداد و قدرت مطلق سلاطين و امرا سروده و آنان را از ستمگرى به مظلومان برحذر داشته است :
اين تيغ نه از بهر ستمكاران كردند * انگور نه از بهر نبيذ « 1 » است به چرخشت « 2 »
عيسى به رهى ديد يكى كشته فتاده * حيران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا كه كرا كشتى تا كشته شدى زار * تا باز كه او را بِكُشد ؟ آنكه ترا كشت
انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس * تا كس نكند رنجه بدر كوفتن مشت
و در قطعه زير خطاب به رياكاران و عوامفريبان مىگويد :
روى به محراب نهادن چه سود * دل به بخارا و بتان طراز « 3 »
ايزد ما وسوسهء عاشقى * از تو پذيرد نپذيرد نماز
رودكى در اين اشعار ، با ديدى فلسفى پايان حيات آدميان را تصوير مىكند :
زندگانى چه كوته و چه دراز * نه به آخر بِمُرد بايد باز
هم به چَنبر گذار خواهد بود * اين رسن را اگرچه هست دراز
خواهى اندر عنا و شدت زى * خواهى اندر امان به نعمت و ناز
اينهمه باد و بود تو خواب است * خواب را حكم نى مگر به مَجاز
اين همه روز مرگ يكسانند * نشناسى ز يك دگرشان باز
ناز ، اگر خوب را سزاست بهشرط * نه سزد جز ترا كرشمه و ناز
قطعه زير از واقعبينى اين شاعر روشندل حكايت مىكند :
من موى خويش را نه از آن مىكنم سياه * تا باز نوجوان شوم و نُو كنم گناه
چون جامهها بهوقت مصيبت سيه كنند * من موى ، از مصيبت پيرى كنم سياه
*
اى دريغا ، كه خردمند را * باشد فرزند و خردمند ، نِى
ور چه ادب دارد و دانش پدر * حاصل ميراث به فرزند ، نِى
در اشعار رودكى به نمودهاى گوناگونى از حيات بشرى توجه شده است و در مواردى چند ، مردم را به تحمل مشكلات و مصائب زندگى و در عين حال به بهرهگيرى از لذايذ ناپايدار حيات تبليغ و تحريص كرده است :
هامش
( 1 ) . شراب
( 2 ) . چرخ آب انگورگيرى
( 3 ) . شهرى است از بلاد سغد كه زنان آن در زيبايى شهرهاند