تيزفهم بود كه در هشت سالگى ، قرآن تمامت حفظ كرد و قرائت بياموخت و شعر گفتن گرفت و معانى دقيق مىگفت ، چنان كه خلق بوى اقبال نمودند و رغبت او زيادت شد ؛ و او را آفريدگار تعالى آوازى خوش و صوتى دلكش داده بود و به سبب آواز در مطربى افتاده بود و از ابو العبك بختيار كه در آن صنعت صاحب اخبار بود ، بر بط بياموخت و در آن ماهر شد . . . و امير نصر بن سامانى او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانيد و كارش بالا گرفت . . . »
غير از عوفى ، سمعانى و نظامى عروضى و صاحب تاريخ سيستان از كورى مطلبى نگفتهاند ، اما از شاعران قريب العهد به او ، اشارات صريح دراينباره در دست است .
با مطالعهء پارهاى از اشعار رودكى كه در وصف طبيعت و توصيف جمال ماهرويان و وصف شراب و خصوصيّات مجالس بزم شاهانه سروده است ، بهسختى مىتوان باور كرد كه شاعر از آغاز عمر و دوران شباب از نعمت بينايى بىنصيب بوده است . در اينجا نمونهاى چند از اشعار توصيفى او را نقل مىكنيم :
در وصف بهار مىگويد :
آمد بهارِ خُرَم با رنگ و بوى طيب « 1 » * با صد هزار نزهت « 2 » و آرامش عجيب
شايد « 3 » كه مرد پير بدين گه جوان شود * گيتى بديل يافت ، شباب از پى مشيب « 4 »
. . . آن ابر بين كه گريد چون ابر سوگوار * وان رعد بين كه نالد چون عاشق كئيب « 5 »
. . . باران مشك بوى بباريد نوبهنو * وز برف بركشيد يكى حُلهء قَصيب « 6 »
. . . لاله ميان كشت بخندد همى ز دور * چون پنجه عروس به حنا شده خَضَيب « 7 »
در وصف چمن مىگويد :
آن صحن چمن كه از دَم دى * گفتى دُم گرك يا پلنگست
اكنون ز بهار مانَوى طبع * پر نقشونگار همچو ژنگ « 8 » است
هامش
( 1 ) . خوب و پاكيزه
( 2 ) . نيكويى ، خوبى
( 3 ) . شايسته است
( 4 ) . پيرى
( 5 ) . دلشكسته
( 6 ) . سپيد
( 7 ) . رنگ و آرايش
( 8 ) . به فتح ژ . منظور نگارخانه مانى است ، كه دعوى پيامبرى كرد . ( ارژنگ )