رفت . غَازٍ : جنگجو ، جمعش غُزَاة و غُزّ - در آيه : (
أَوْ كانُوا غُزًّى
- 156 / آل عمران ) « 1 » .
غسق
: غَسَقُ اللّيل : شدّت تاريكى شب ، در آيه : (
إِلى غَسَقِ
اللَّيْلِ - 78 / اسراء ) در آيه : (
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ
إِذا وَقَبَ - 3 / فلق ) كه عبارت از مصيبت و بلايى است كه در شب مىرسد كه مثل طارق است ( طارق : كسى كه شب سر مىرسد و شبيخون مىزند ) .
و گفتهاند - غاسق - قرص ماه است وقتى كه كسوف رخ مىدهد و تاريك مىشود . غَسَّاق : چيزى است كه از پوست دوزخيان قطره قطره مىريزد گفت
( إِلَّا حَمِيماً وَ غَسَّاقاً
- 25 / نباء ) .
غسل
: غَسَلْتُ الشّىء غَسْلًا : آب بر آن ريختم و پليدى و چركش را از او زدودم . غَسْل :
اسم است ولى - غِسْل - با كسره حرف ( غ ) چيزى است كه با آن شستشو مىكنند ، در آيه :
(
فَاغْسِلُوا
وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ . . . - 6 / مائده ) اغتسال : شستشوى بدن ، در آيه : (
حَتَّى تَغْتَسِلُوا
- 43 / نساء ) مُغتَسَل : جايى كه در آنجا شستشو مىشود و نيز آبى كه با آن مىشويند در آيه :
(
هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ
- 42 / ص ) ( اين آبى خنك ، و شستشو دهنده و نوشيدنى است ) .
هامش
( 1 ) تمام آيه چنين است : ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد از كسانى مباشيد كه كفر ورزيدهاند و به برادران خود كه براى جنگيدن خارج شده بودند مىگفتند اگر پيش ما بوديد نمىمرديد و كشته نمىشديد و خداوند اين گفتارشان را در دلهاشان حسرت و ندامتى قرار داد و خداوند است كه زنده مىكند و مىميراند و به آنچه مىكند آگاه و بصير است و اگر در راه خدا كشته شديد يا مرديد براى شما آمرزشى از سوى خدا و رحمت خيرى از اوست در روزى كه همه جمع مىشويد .