در آيه گفت : (
عَزِيزٌ
عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ - 128 / توبه ) يعنى سخت است ( دشواريهاى شما بر
هامش
(فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ- 25 و 26 / آل عمران ) به روشنى مىگويد در برابر غرور و حميّت دنيايى كفّار بگو ، و ملك و قدرت و عزّت حقيقى از خداى تعالى است در روزى كه ريبى در آن نيست و جمعشان مىكنيم ، به كسانى كه در دنيا مؤمن بودهاند عزّت و ملك داده مىشود ، زيرا خير يكسره به دست اوست . و بگو : (إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ- 26 / آل عمران ) .
پروردگارا همانگونه كه شب را به روز و روز را به شب داخل مىكنى و بر هم مىافزايى زنده را از مرده و مرده را از زنده پديد مىآورى ، هر كه را بخواهى بيحساب روزى مىدهى .
متأسّفانه گروهى كه تفسير آيات قرآنى را بطور مجرّد و جدا جدا مىفهمند از رابطه آيات و قبل و بعد آن كه گاهى دهها آيه فاصلهء مبتدا و خبر آن است غافل بودهاند و آيه : (قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ . . .تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ26 / آل عمران ) را در معنى ملك و عزّت و ذلّت كاذب و غير ثابت دنيايى تفسير كردهاند بديهى است آيهاى كه يزيد بن معاويه و وليد بن عبد الملك و يزيد بن وليد بن عبد الملك به آن استشهاد مىنمايند بهتر از اين نمىشود كه ديگران هم به تبعيّت از آنها يا ناآگاهانه به چنين كفرى دامن بزنند و با صراحت در ( فرائد ، و قواميس ، و تفاسير ) خود آن را توجيه كنند و حال آنكه روح قرآن و روح اسلام با چنان ستمهايى آن هم با افاضهء از حقّ به كثيفترين و ننگينترين افراد تاريخ منافات دارد بايستى همواره اصولى كه قرآن بر آن وضع شده است مانند توحيد ، عدل ، قسط ، رشد ، هدايت ، فلاح ، تقوى ، علم ، حكمت ، كه آرايش جانهاست در نظر گرفت نه اينكه خداى را با تفسيرهاى غلط و نارساى خود سبب و علّت ظلم پرورى و ستم گسترى و جنايات و نارواها معرّفى كنيم .
شيخ طوسى - در تفسير تبيان در ذيل اين آيه مىنويسد : قال البلخى و الجبائى لا يجوز ان يعطى اللّه الملك للفاسق لأنّه تمليك الامر العظيم من السّياسة و التّدبير مع اكمال الكثير لقوله : (لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ- 124 / بقره ) و الملك من اعظم العهود .
بلخى و جبائى مىگويند : جايز نيست كه خداى ، ملك را به فاسق عطا كند زيرا چنين ملكدارى از نظر سياست و تدبير امور كارى بس عظيم و بزرگ است و خداوند فرمود : ( عهد من يعنى پيشوايى و ملك به ستمگران نمىرسد ) و ملك از بزرگترين عهدها است .
و بلخى از اين آيه استدلال مىكند كه عزّت و ملك از امام معصوم است كه در باطنش كفر و فسقى وجود ندارد ( تبيان - 2 / 430 ) .
شيخ طبرسى نيز عينا پس از استدلال به عبارت (لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) مىگويد : كافران و فاسقين هر چند كه بر ديگران غلبه كنند و ملكى بدست آرند ، آن ملكى نيست كه خداى تعالى عطاء مىكند چگونه ممكن است چنان ملكى از بخشش خداى باشد و حال اينكه دستور داده است دستش را از آن كوتاه كنيد و ملكش را از بين ببريد ، پس (تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ- 26 / آل عمران ) يعنى با ايمان و طاعت و (تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ- 26 / آل عمران ) يعنى كفر و معاصى . پس مؤمن با تعظيمش به خداى و ثناى بر خدا عزيز مىشود و كافر با كفران و اسارت طاغوت خوار و ذليل و گفته شده پيامبر و ياران او عزيزانند و ابو جهل و ابو جهليان ذليلان و خوار شدگان .
و نيز گفتهاند : (تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ- 26 / آل عمران ) من اوليائك به انواع العزّة فى الدّنيا و الدّين و : (تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ- 26 / آل عمران ) .