(
سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ
- 180 / صافّات ) چنان كه مىدانى و مىبينى گاهى با واژه - عزّة - مدح مىشود و زمانى - عزّة - به صورت ذمّ و سرزنش به كار مىرود مثل عزّت كفّار ، در آيه :
(
بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ
وَ شِقاقٍ - 2 / ص ) و از آن روى كه عزّت خداى و پيامبر و مؤمنين دائمى و باقى است لذا همان ، عزّت حقيقى است . و عزّتى كه براى كافران هست - تَعَزُّز - است نه عزّت ، كه در حقيقت خوارى و ذلّت است ، چنان كه پيامبر ( كه درود و سلام خدا بر او باد ) فرمود :
« كلُّ عِزٍّ ليس باللّه فهو ذلّ » .
( هر عزّتى كه از خدا نيست خوارى است ) .
و بر اين اساس آيه : (
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا
- 81 / مريم ) تا بوسيله آن از عذاب دور شوند و عذابى به آنها نرسد : ( غير خداى را به خدايى اتّخاذ كردند تا برايشان عزّتى باشد ) . و گفت (
مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ : جَمِيعاً
- 10 / فاطر ) .
معنايش اين است كه اگر كسى عزّت بخواهد كه عزيز شود نياز دارد آن را از خداى تعالى كه همه عزّتها از اوست حاصل كند .
گاهى واژه عزّة به صورت استعاره در حميّت و خود بزرگ بينى كه ناپسند و مذموم است به كار مىرود و همانست كه در آيه : (
أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ
- 206 / بقره ) اشاره شده است ( يعنى حميّت و خودخواهى ، او را به گناه كشانيد ) و نيز گفت : (
تُعِزُّ
مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ - 26 / آل عمران ) « 1 » .
مىگويند : عَزَّ عَلَيَّ كذا : بر من ناگوار و سخت شد .
هامش
كند خداوند ، پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند .
( 1 ) در آيهء فوق عزّت و ذلّت در برابر يكديگر قرار گرفته است ، و همانطور كه مؤلّف محترم رحمه اللّه قبلا گفت : عزيز كسى است كه در اثر نيرومندى ، امرش جارى و غالب باشد و مقهور نيست ، پس عزّت و ذلّتى كه از متاع و جاه و مقام دنيوى تصوّر مىشود عزّت واقعى نيست زيرا جز انبياء و مؤمنين كه عزّت حقيقى دارند و هرگز مقهور نمىشوند ديگران روزى بناچار مقهور حقّ و قويتر از خود و مغلوب مىشوند ، چون عزّت و ذلّت كاذب و مذموم را عزّت حقيقى پنداشتهاند از اين جهت است كه در آيه گفت : (بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ- 2 / ص ) لذا پس از آيهاى كه در بارهء غرور كافران در دنيا گفتگو مىكند مىگويد :