اين روى - صَائِم - اسبى است كه از رفتن و علف خوردن بازمىايستد .
شاعر گويد :
خيلٌ صِيَامٌ و أخرى غيرُ صَائِمَةٍ .
( ستورانى كه بى حركت و بى غذا هستند و ديگر ستوران آنطور نيستند ) صَوْمٌ : بادى كه راكد و ايستاده است ( كه در فارسى مىگوئيم باد نمىآيد و هوا صاف است ) .
و همچنين نيمروز و سر ظهر كه به تصوّر ايستادن خورشيد در ميان آسمان - صَوْم - ناميده شده و لذا گفتهاند - قام قائم الظّهيرة : سر ظهر شد و نيمروز شده است .
مَصَامُ الفرسِ و مَصَامَتُهُ : جايگاه و طويلهء اسب ( اصطبل اسبان ) و نوشيدن و همبسترى است كه خوددارى از اين امور از وقتى است كه در پايان شب ، سپيدى روز از سياهى شب مشخّص شود .
آيه : (
إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً
- 26 / مريم ) گفته شده مقصود خوددارى از سخن گفتن است بدلالت آيه : (
فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا
- 26 / مريم ) ( امروز هرگز با انسانى سخن نمىگويم ) .
صيص
: آيه : (
مِنْ صَياصِيهِمْ
- 26 / احزاب ) يعنى قلعهها و دژهاشان صِيصَة : هر چيزى كه در آن متحصّن شوند و پناه گيرند و از اين نظريه شاخ گاو هم - صِيصَة - گفته شده ( زيرا شاخ وسيلهء حفاظت و دفاع گاو از خط است ) .
و خار پاى خروس ( سيخك ) كه با آن جنگ مىكند نيز - صِيصَة - ناميده شده .
و اللَّه أعلم .