صَاع - گويند . مذكّر و مؤنّث در آن يكسان است ، خداى تعالى گويد :
(
نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ
- 72 / يوسف ) سپس گفت : (
ثُمَّ اسْتَخْرَجَها
- 76 / يوسف ) كه ضمير ( ها ) براى صواع مؤنّث آمده است ) .
وزن كردن هم به همين واژه تعبير مىشود ، در سخن پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله كه فرمود :
« صاع من برّ او صاع من شعير » .
( وزنى از گندم يا وزنى از جو - اين حديث مربوط به فطريّه است كه در مآخذ ديگر - او صاع من قمح - هم روايت شده ) .
گفته شده - صَاع - دل زمين است ، شاعر گويد :
ذكروا بكفّى لاعب في صاع
گفته شده بلكه - صَاع - در اين شعر چوگان است كه در توپ بازى به گوى مىزنند . ( يعنى چوب چوگان را كه در دو كف دست چوگان باز است ياد نمودند ) .
تَصَوَّعَ النّبتُ : گياه گسترده شده .
تَصَوَّعَ الشَّعرُ : موى پراكنده شده .
الكَمِيُّ يَصُوعُ أقرانَهُ : پهلوان مرد ، رقيبانش را متفرّق كرد .
صوغ
: در آيه : (
صُواعَ الْمَلِكِ
- 72 / يوسف ) به صورت ( صَوْغَ الْمَلِكِ ) هم خوانده شده كه در اين صورت معنى عبارت :
مَصُوغاً من الذّهب است يعنى ظرفى كه مطلّا و زرنگار است .
صوف
: خداى تعالى گويد : (
وَ مِنْ أَصْوافِها
وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حِينٍ - 180 / نحل ) .