مىگويند : المال بينهما شَقُّ الشّعرة و شَقُّ الإبلمة : آن مال در ميانشان به تساوى و مناصفه تقسيم شده است .
شَقُّ نفسى و شَقِيقُ نفسى : با من آنطور است كه گويى نيمهء تن و جان من است ، از بس كه به يكديگر شباهت داريم ( گويى يك روحيم در دو بدن ) .
و - شَقَائِقُ النّعمان : گياهى معروف است ( لاله كوهى كه از سرخى به شقيقة يعنى سرخى برق ، تشبيه شده ، نعمان - هم همان نعمان منذر است كه خلوتگاهى در صحرا داشت و در آنجا لاله كوهى فراوان بود شعراى عرب در وصف شقايق نعمان اشعار زيادى سرودهاند ) .
شَقِيقَة الرّمل : ريگهائى كه از هم جدا شوند ( و يا شكاف ميان دو كوه كه گياه در آنجا مىرويد ) .
شَقْشَقَة « 1 » : پاره گوشتى مانند ريه و شش كه از دهان شتر موقع بانگ و فرياد بيرون مىآيد .
بيده شُقُوقٌ : در دستش تركيدگى و شكافتگى هست .
بحافر الدّابّة شِقَاقٌ : در سم اسب شكافى هست .
فرس أَشَقُّ : اسبى كه به يك طرف مىلنگد و كجكى راه مىرود .
شُقَّة : در اصل تكّه و نصف پارچه است هر چند كه خود جامه هم - شُقَّة ناميده شده ، گويى كه در آن پارگى هست .
شقو
: الشَّقَاوَة : ( سختى و بد حالى است ) نقطهء مقابل سعادت : ( آسايش و خوشحالى ) .
افعالش - شَقِيَ يَشْقَى ، شَقْوَةً و شَقَاوَةً و شَقَاءً - است ( كه سه مصدر دارد ) . و
هامش
( 1 ) على عليه السّلام سخنان سوزناك و مؤثّر را به - شقشقة - تشبيه كرده و خطبهء شقشقيّهء آن معروف است كه ابن عبّاس ادامهء آن را از امير المؤمنين طلب كرد و على عليه السّلام فرمود : شقشقهاى بود كه ناگهان جست و در جاى خود قرار گرفت . و بگونه استعاره حالت خاصّى بوده كه از على عليه السّلام بهنگام اداى آن خطبه ديده شده .