و (
وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ
- 17 / ابراهيم ) ( به زحمت مىخورد و نوشيدن و فرو بردنش را نمىتواند زيرا از هر سوى مرگ او را مىگيرد امّا مردنى نيست ) .
سَوَّغْتُهُ مالا : مالى به او بخشيدم .
واژه - تَسْوِيغ - استعاره از همان معنى است .
فلانٌ سَوْغُ أخيه : وقتى است كه يكى از دو نوزاد پشت سر اولى به سرعت زائيده شود ( دوقلوها ) كه تشبيهى از راحتى و به سرعت نوشيدن است ( سَوْغ : همزاد ، كه مذكّر و مؤنّث در آن يكسان است ) .
سوف
: سَوْفَ حرفى است مخصوص افعال مضارع براى انجام فعل در آينده كه از زمان حال جدايش مىكند ، مثل آيات :
(
سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي
- 98 / يوسف ) و (
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
- 135 / انعام ) يعنى : آنچه كه در طلبش هستيد و مىطلبيد به زودى خواهيد دانست هر چند كه در وقت حاضر بدست آيد ولى ناچار براى بعد است .
واژه - سوف - اقتضاء معنى به تأخير انداختن و درنگ نمودن در كار را دارد .
تَسْوِيف - هم به اعتبار سخن وعده دهنده است كه مىگويد : سوف افعل كذا - و از آن مشتقّ شده است .
السَّوْف : بوى خاك و بول .
مَسَافَة : بيابانى است كه راهياب با بوئيدن خاك ، آنجا را و راه صحيح را تشخيص مىدهد ( چون با بوئيدن خاك مىفهمد كه چهارپايان از آنجا عبور كردهاند يا نه ) .
و سپس در اثر كثرت استعمال ، فاصله و دورى راه را هم به همان اعتبار - مسافة - گفتهاند .
شاعر گويد :
اذا الدّليل استاف اخلاق الطّرق .