مىگويد : بايستى اندازه و نظم در كارت باشد نه اينكه مفتولها و سوزنها و سوراخهاى زره نامرتب و ناموزن باشد ) .
سَرْدٌ و زَرْدٌ - هر دو در اين معنى گفته مىشود .
السِّرَاد و الزِّرَاد - مثل سِرَاط و صِرَاط و زِرَاط است كه هر سه در مورد راه به كار مىرود .
سردق
: السُّرَادِق « 1 » : خيمهء بزرگ و سراپرده كه فارسى و معرّب است زيرا هيچ اسم مفردى در كلام عرب وجود ندارد كه حرف سوّمش الف باشد و بعد از الف دو حرف ديگر آمده باشد .
خداى تعالى گويد : (
أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها
- 29 / كهف ) .
اگر مىگويند - بيت مُسَرْدَق - خانهاى كه به شكل سراپرده ساخته شده .
سرط
:
هامش
( 1 ) استدلال جالبى كه راغب رحمه اللّه بر فارسى بودن سرادق و اينكه در زبان عرب كلمهاى مفرد اين چنين نيست نشانهء تبحّر و تسلّط كامل او به زبان عرب است ، جوهرى مىنويسد : چيزى است مثل سايبان كه بر روى خانهها مىكشند تا مانع گرما و باران باشد . صاحب غرائب اللّغه مىنويسد خيمهها و ديوارهاى حفاظتى را هم - سرادق - گفتهاند اين اصطلاح فارسى است ( صحح - غرائب اللّغه 332 ) .
جواليقى فارسى سرادق را - سرايدار - مىداند ولى در معنى آن اشتباه كرده و مىگويد و هو الدّهليز ( المعرب ) و ابن دريد هم فعلى از سرادق را به كار برده و مىگويد سردق البيت : خانه را محصور كرد .
در ادبيّات فارسى هم اصطلاح - سرادق - همچون زبان عربى به همان معنا باقى بوده ، سعدى مىگويد :بر آستان عبادت وقوف كن سعدى * كه و هم منقطع است از سرادقات جلالسنايى گويد :براى جلوهگرى از سرادق عرشى * كند منور مغرب به روى خوب هلالبه هر تقدير واژه - سرادق - كه از ريشههاى ( سرادك - سر اطاق - سراده ) معرّب شده همان سراپرده و خيمه و خرگاه و يا سر پناه است كه دينورى آن را مركز ستاد فرماندهى در جنگها مىداند . كه پشت جبهه بر پا مىشده ( اخبار الطّوال 112 - ديوان سنايى 249 - سعدى 196 ) .