مُذْكِر : زنى كه فرزند پسر زائيده .
مِذْكَار : زنى كه عادتا پسر مىزايد .
ناقة مُذَكَّرَة : مادينه شتر درشت اندام كه به شتر نرينه شبيه است .
سيف ذو ذُكْر : شمشيرى كه آبديده و تيز است كه تشبيهى است به برّندگى و قدرت كارى آن .
مُذَكَّر : شمشيرى است كه به همان درشتى تشبيه شده است .
ذُكُور البَقْل : سبزى خودرو و پر بار .
ذكو
: ذَكَتِ النَّارُ تَذْكُو : آتش روشن و افروخته شد .
ذَكَّيْتُهَا تَذْكِيَة : آن را افروختم .
ذُكَاء : اسمى است براى خورشيد .
ابن ذُكَاء : يعنى صبح و پگاهان ، براى اينكه گاهى صبح ، فرزند خورشيد تصوّر مىشود چون مولود و نتيجه طلوع آن است و لذا صبح را - ابن ذكاء - ناميدهاند و گاهى صبح مانند پردهدار و پيشقراول خورشيد تصوّر مىشود از اين جهت آن را - حاجبُ الشّمس - نامند .
ذَكَاء : سرعت درك و تيز فهمى است چنان كه مىگويند :
فلان هو شعلة نار : يعنى او مانند فروزشى و اخگرى از آتش است .
ذَكَّيْتُ الشَّاةَ : گوسفند را ذبح كردم .
حقيقت - تذكية : خارج كردن حرارت طبيعى و غريزى از مذبوح است . ولى واژهء - تذكيه - در شرع ، باطل كردن و هدر دادن حيات به هر وجهى از وجوه است .
سلب حيات و زندگى از موجود جاندار و بر اين اشتياق يعنى بيرون كردن حرارت غريزى از موجود جاندار ، واژههاى - خامد و هامد يعنى سرد شده در ميّت و - هامدة - يعنى سرد و خاموش در بارهء آتش و - هامدة - در مرد او ، آن معنى را روشن مىكند