ياران خود بخشيد و همه با آن تكهها خود را زينت كردند ؛ به گفتهء كوك ، اين مردم ، از برهنه - بودن كمال خرسندى را دارند و همه در فكر زيبايى هستند . . . اغلب اوقات مشاهده مىكنيم كه زن سادهء ابتدايى از لباس همانچيز را مىخواهد كه زنان پيشرفتهء عصر ما ! به اين معنى كه مقصود وى آن نيست كه لباس ، برهنگى او را بپوشاند بلكه چنان مىخواهد كه لباس لطف اندام او را در نظر ديگران آشكارتر نمايش دهد . . . هردو جنس زن و مرد بيش از آنكه به فكر پوشانيدن خود بيفتند در بند زينت خود بودهاند . . . » « 1 »
انسان پس از ساختن سوزن و سنجاق ، به كار بافندگى پرداخت ، و چون به اين قانع نبود كه با پوست حيوانات خود را بپوشاند و يا با پشم گوسفند و الياف گياهان لباسهايى براى خود تهيه نمايد . . . رفتهرفته ، اليافى كه بهكار مىرفته نازكتر و ظريفتر شده و حالت رشتهء نخ را پيدا كرده و در اين هنگام است كه بافندگى از مهمترين هنرهاى مخصوص زن گرديده است ، دوكها و ماسورههايى كه در ميان آثار عصر حجر جديد به دست آمده ، به خوبى نشان مىدهد كه صنعت عظيم بافندگى ريشه بسيار دورى دارد . . . » « 2 » ما از نخستين لباس و تنپوش ايرانيان قديم ، اطلاعى در دست نداريم فقط از روى نقوشى كه بر روى سنگها حك شده است مىتوان كمابيش به پوشاك ايرانيان در عهد باستان پى برد .
نخستين پوشش آدميان
در جلد اول تاريخ طبرى ( ترجمهء فارسى ) دربارهء نخستين لباس آدميان براساس افسانهها و روايات اساطير چنين مىخوانيم : « . . . و چون خدا برهنگى آدم و حوا را بديد ، بفرمود تا يك گوسفند از هشت جفتى كه از بهشت فرود آورده بود بكشد ، و او گوسفندى بگرفت و بكشت و پشم آن را بگرفت و برشت و با حوا ببافتند ، آدم براى خود جبهاى كرد و حوا يك پيراهن و روسرى كرد و آن را بپوشيدند و خدا به آدم وحى كرد كه مرا در مقابل عرشم حرمى است برو و آنجا خانهاى بساز . . . » « 3 »
همچنين به هوشنگ ( يا اوشهنگ ) نسبت مىدهند كه او « بفرمود ، تا حيوانات درنده را بكشند و از پوست آن فرش و لباس كنند . » « 4 » اكنون ، ببينيم آثار منقوش و اسناد تاريخى دربارهء لباس نياكان ما چه مىگويد :
لباس ايرانيان در عهد باستان
امستد در كتاب شاهنشاهى هخامنشى مىنويسد : « اين ماديها هنوز نيمهصحراگرد بودند ، روى نقشهاى آشورى ، آنها را با موى كوتاه كه آن را با نوار سرخى بستهاند و با ريش پيچيدهء تابدار
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 132 - 131 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 154 .
( 3 ) - جرير طبرى ، تاريخ الرسل و الملوك ، جلد اول ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ص 75 .
( 4 ) - همان كتاب ، ص 112 .