فصل سوم انواع لباس و پوشاك و كلاه در ايران
خوبان جهان به جامه نيكو گردند * آن خوب تويى كه جامه زيبا از تست
مجد همگر
لباس و پوشاك
بدون شك بعد از خوراك ، لباس يكى از ضروريات براى ادامهء زندگى است ، شايد هزاران سال طول كشيد تا انسان در فن جولايى و هنر ريسندگى و بافندگى مهارت يافت ، انسان ابتدايى پوست حيوانات شكارى را بهعنوان لباس بهكار مىبرد ؛ ولى به عقيدهء صاحبنظران با گذشت زمان ، از ديدن خانهء عنكبوت و لانهء مرغان ، آدمى به راز بافندگى و پارچهبافى پى برد و « با پوست و برگ و الياف نباتى ، پارچهها و فرشهايى ساخت ؛ با استخوان پرندگان و ماهيان و نىهاى باريك خيزران توانست سوزنهايى بسازد ، و از رشتههاى پى جانوران نخهايى درست كرد كه از سوراخ كوچكترين سوزنهايى كه در اختيار داريم مىگذرد . با پوست درختان فرش و رختخواب تهيه كرد . . . و از تابيدن الياف گياهى به يكديگر ، طنابهاى محكمى به اختيار خود درآورد » « 1 » پس از اين موفقيتهاى مقدماتى قرنها طول كشيد تا انسان به دستيارى خياطان ماهر و زبردست توانست ، لباس را وسيله پوشش و خودنمايى و خودآرايى و نشان دادن موقعيت اجتماعى و طبقاتى خود قرار دهد و در راه دوختن و آراستن و پيراستن آن ، تفنن و ظرافت بسيار بهكار برد و از « مد روز » و راهورسم خوشپوشان تبعيت نمايد .
ويل دورانت ، ضمن بحث در پيرامون عوامل عقلى و روحى تمدن مىنويسد : « ظن غالب آن است كه لباس نيز در ابتدا براى زينت ايجاد شده و بيشتر براى آن بوده است كه يا از ارتباط جنسى جلوگيرى كند ، و يا آن را تشديد نمايد ، نه براى آنكه دافع سرما باشد يا عورت را بپوشاند . مردم قبيله « سيمبر » چنان عادت داشتند كه لخت و عريان روى برف بخوابند و بلغزند و هنگامى كه داروين ، بر يكى از « فوئجيان » از سرما ، رحمت آورد و لباس پنبهيى سرخرنگى به او داد ، آن مرد لباس را پاره كرد و هر پاره را به يكى از
هامش
( 1 ) - ويل دورانت . تاريخ تمدن « مشرقزمين گاهوارهء تمدن » ترجمهء احمد آرام ، ص 22 .