وسيع امپراتورى بسلامت سفر كنند . واليان و حكام بمحض ديدن آنها ، موظف بودند ، منزل به منزل آنان را با نگهبانانى چند بدرقه نمايند و به هر جا كه وارد مىشدند ، آذوقه و علوفه و مسكن و ساير ما يحتاج آنها را از هر جهت تأمين كنند . با وجود تمام اين تسهيلات ، پولو و همراهان با مشكلهاى طبيعى بسيارى از قبيل سرما ، برف و بوران ، يخ و طغيان رودخانهها مواجه مىشدند كه باعث كندى سفرشان مىشد . روى هم ، سه سال تمام طول كشيد تا توانستند به يكى از بنادر ارمنستان كه در ساحل شمالى خليج اسكندرون مىباشد ، برسند . » « 1 »
تا قبل از عصر ماشينيسم ، طبقهء اشراف و فئودالها غير از اسب ، شخصى را به نام « غاشيهكش » همراه خود داشتند . غاشيه و زينپوش را معمولا روى زين مىكشيدند تا از گردوغبار و باران محفوظ بماند و غاشيهكش داشتن نوعى تشخص بود . چنان كه شاعر با لحنى اعتراضآميز به دولتمندان تهى مغز مىگويد : همهء تفاخر آنها به جود و دانش بود همهء تفاخر اينها به غاشيه است و جناغ - منجيك ترمذى
بيهقى گويد : ابو القاسم رازى را ديد بر اسب قيمتى برنشسته و ساختى گران افكنده زراندود و غاشيهء پر نقش و نگار .
گاه مراد از غاشيه بر دوش كشيدن ، امتثال امر و اطاعت كردن است . « 2 »
انورى در دو بيت زير ، مقام و ارزش چهارپايان را در قرون وسطى ، نشان مىدهد :
مرا آن دوست گفت كاخر كجايى * چرا بيشتر نزد ما نيايى
بتشوير ، گفتم كه از بىستورى * به بيگانگى مىكشد آشنايى
خر ، در آن رهطلب كه گم كردى * گرد هر شهر هرزه مىگردى
- سنائى
عمروليث را با عمارى به بغداد بردند : نرشخى در تاريخ بخارا مىنويسد : امير اسمعيل ، به خواهش خليفه ، ناگزير عمروليث را به بغداد فرستاد و « از شرم روى به وى ننمود ؛ و كس فرستاد كه اگر حاجتى دارى ، بخواه . عمروليث گفت : فرزندان مرا نيكودار . و اين كسانى را كه مرا مىبرند وصيت كن تا ايشان مرا نيكو دارند . امير اسماعيل همچنان كرد و او را در عمارى نشانده به بغداد فرستاد . » « 3 »
وسايل نقليهء قديم
بطور كلى ، در دورهء قرون وسطى ، مسافرت با اسب و قاطر و الاغ از جهاتى بهتر و راحتتر از مسافرت با گارى و دليجان و عمارى بوده ؛ زيرا اگر انسان چند ساعتى به اين وسايل نقليهء لرزان و غير مجهز مىنشست « در حين حركت گارى ، آنقدر به چپ و راست و پيش و پس و بالا و پايين انداخته مىشد كه وقتى به منزل مىرسيد ، ديگر رمق نداشت كه از جا حركت كند . . . اگر كسى چندان استطاعتى نداشت ، بايد بالاى دليجان بنشيند كه هيچ روپوشى نداشت و متصل ، دستخوش باد و باران و برف باشد .
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ماركوپولو ، پيشين . ص 8 .
( 2 ) . ر ك : لغتنامهء دهخدا ، پيشين . مادهء « غاشيه » .
( 3 ) . تاريخ بخارا ، پيشين . ص 126 .