آثار شعرا ، در وصف اين حيوان قانع و راهوار ، سخنهاى بسيار گفته شده است :
هايل هيونى تيزرو * اندك خور بسيار دو
از آهوان برده گرو * در پويه و در تاختن
هامون گذار كوهوش * دل بر تحمل كرده خوش
تا روز هر شب باركش * هر روز تا شب خاركن
سياره در آهنگ او * خيره ز بس نيرنگ او
در تاختن فرسنگ او * از حد طايف تاختن
- منوچهرى
فروغ برقها گويى ز ابر تيرهء تارى * كه بگشادند اكحلهاى جمازان به نشترها
- منوچهرى
پس آنگه سى جمازه ساخت راهى * بريشان گونهگونه ساز شاهى
- ويس و رامين
به كوهسار و بيابانى اندر آورديم * جمازگان بيابان نورد كه كوهان
- انورى
هيون : نيز مانند جمازهء بختى شترى دوكوهانه و تيزرو بود .
بگفت آنچه اندر دل انديشه بود * هيونى بر آن سو برافكند زود
- فردوسى
هيونى فرستاد و بگذارد پاى * بيامد بنزديك توران خداى
- فردوسى
ترا كوه پيكر هيون مىبرد * پياده چه دانى كه خون مىخورد
- سعدى
نشستم بران بيسراك سماعى * فروهشته دو لب چو لقچ زبانى
يكى جعد مويى هيونى سبكر و * تو گويى يكى محملى مولتانى « 1 »
- منوچهرى
ناگفته نماند كه استفاده از شتر ، از ديرباز ، در مناطق خشك و كويرى ايران معمول بود ، و هماكنون كموبيش ، از اين حيوان صبور و قانع بهرهبردارى مىكنند . سرجان مالكم ، ضمن توصيف طبس ، مىنويسد كه مردم اين سرزمين « از امير تا فقير ، تجارت گوسفند و شتر مىكنند .
مخصوصا تربيت شتر در آن صفحات بسيار مىشود و اهالى آنجا هم مىفروشند و هم به كرايه مىدهند . امير طبس هميشه از هزار شتر بيشتر در كرايه دارد . » « 2 »
عمارى : « آنچه بر پشت فيل نهند و در آن نشينند و آن منسوب است به « عمار » واضع آن .
- غياث اللغات .
هامش
( 1 ) . همان . [ حواشى ] . ص 360 .
( 2 ) . تاريخ ايران ، [ ملكم ] . پيشين . ج 2 ، ص 83 .