تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
« اگر چشم و گوش خود را خوب باز كنيم ، دنيا بمنزلهء بهترين كتاب درسى خواهد بود ؛ زيرا اينهمه اخلاق عجيب و فرقه‌هاى متنوع و افكار گوناگون و قوانين مختلف و رسوم شگفت - انگيز ، به ما مىآموزند دربارهء خود چگونه داورى كنيم » « 1 » و در معتقدات مذهبى و اجتماعى خود متعصب نباشيم . عقيدهء شعرا و صاحبنظران :
من همه همت بر اسباب سفر دارم ، مرا * در سفر ساز مهيا برنتابد بيش از اين
- خاقانى
اندر حضر نباشد آزاده را خطر * و اندر حجر نباشد ياقوت را بها
- عبد الواسع جبلى
خارى كه به من در خلد اندر سفر هند * به ، چون به حضر در كف من دستهء شب‌بوى
- فرخى فخر الدين رازى مسافرت را ، مخصوصا در مواردى كه اهل شهر و ديارى قدر آدمى را نمىدانند ، لازم و ضرورى مىداند :
پايم شكسته نيست به جايى روم كزو * هر دم نسيم مشك تتارى به من رسد ساكن چرا شوم به زمينى و خطه‌اى * كز بودنش مذلت و خوارى به من رسد قدر مردم سفر پديد كند * خانهء خويش مرد را بند است تا به سنگ اندرون بود گوهر * كس نداند كه قيمتش چند است
- اديب صابر
به شهر خويش درون بىخطر بود مردم * به كان خويش درون ، بىبها بود گوهر به جرم خاك و فلك در ، نگاه بايد كرد * كه اين كجاست ز آرام و آن كجا ز سفر
- انورى
هركه چون سايه گشت خانه‌نشين * تابش ماه و خور كجا يابد آنچه اندر سفر بدست آمد * مرد را در حضر كجا يابد و آنكه در بحر غوطه مىنخورد * سلك در و گهر كجا يابد باز ، كز آشيان برون نپرد * بر شكارى ظفر كجا يابد
- ابن يمين
به شكل باد صبا در جهان مسافر باش * بسان خاك زمين ، ساكن و مقيم مشو كليم‌وار قدم بر فراز طور گذار * ز عجز ، معتكف سايهء گليم مشو
- از مقامات حميدى
از سفرها ماه كيخسرو شود * بىسفرها ماه كى خسرو شود از سفر بيدق شود فرزين‌راد * وز سفر يابيد يوسف صد مراد
- مولوى
هامش
( 1 ) . آغاز عصر خرد ( تاريخ تمدن ) ، پيشين . ص 427 .