شتر را چو شور و طرب در سر است * اگر آدمى را نباشد خر است
- سعدى
در حدود هزار سال پيش ، فردوسى ، ابو الفضل بيهقى ، فرخى ، منوچهرى و ديگر شعرا و نويسندگان از انواع مركوب آن دوران ياد كردهاند :
« در وقت بيامدم و جامه در پوشيدم و خرى زين كرده بودند ؛ برنشستم و براندم . »
- تاريخ بيهقى
مركبان دارم خوشرو كه به را هم بكشند * دلبران دارم خوشرو كه بديشان نگرم
- فرخى
ره برو شخ شكن و شاد دل و تيز عنان * خوشرو سختسم و پاكتن و جنگ آغاز
- منوچهرى
به ديبا بياراسته ده شتر * ركابش همه سيم و پالانش زر
- فردوسى
غره نگردد به عز پيل و عمارى * هركه بديدست ذل اشتر و پالان
- ابو حنيفهء اسكافى
آن يكى خر داشت پالانش نبود * يافت پالان ، گرگ خر را در ربود
- مولوى
اسب خواستن : « اصطلاحى بوده است قديم ، و در كتب نثر و نظم ، از آن بسيار آمده است كه هركس را در دربار پادشاه به مقامى يا شغلى يا لقبى سرافراز مىكردند ، هنگام بيرون آمدنش ، حاجب فرياد مىكرده است كه اسب فلان را بياوريد ( وان منصب و شغل يا لقب را ياد مىكرده است ) بيهقى ، در موقع عزيمت سلطان محمود با دو پسر ، از نيشابور كه محمد را امير خراسان مىكند و برمىگرداند و خود با مسعود ، بسوى رى مىرود ، آورده است : « امير محمد را آن روز ، امير خراسان خواند و اسب امير خراسان خواستند ، و وى سوى خراسان و نيشابور بازگشت . [ ص 126 ] . » « 1 »
در كتاب كليله و دمنه ( باب پادشاه و برهمنان ) و در ديگر آثار منظوم و منثور فارسى ، از « جمازهء بختى » سخن بميان آمده است . « بختى نام جنسى است از شتر خراسانى و مادرش شتر عربى و پدرش شتر دوكوهانه ( فالج ) كه شترى درشت و قوىهيكل است . و بيسراك شتر دوكوهانهيى است كه پدرش شتر عربى و مادرش دوكوهانه است . » « 2 »
سيصد اشتر ز بختيان جوان * شد روانه به زير گنج روان
- نظامى
چون شتر جمازه شترى تيزرو بود ، براى رسانيدن اخبار و اطلاعات تازه ، به كار مىرفت و در
هامش
( 1 ) . سبكشناسى ، پيشين . ج 1 ، ص 435 .
( 2 ) . كليله و دمنه ، پيشين . [ حواشى ] ، ص 352 .