تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1406

مساهمون:

ص١٤٠٦
بدرهء زر ديدم و رفتم ز دست * بىتأمل روز را گفتم شب است حق نهفتم بافتم افسانه‌ها * سوختم با تهمتى كاشانه‌ها « 1 »
در جاى ديگر پروين با استادى نشان مىدهد كه اگر قاضى براى كسب مال و جاه از راه حق منحرف شود ، هيچ فرقى بين او و يك دزد و راهزن وجود ندارد :
مىزنم گر من ره خلق اى رفيق * در ره شرعى ، تو قطاع الطريق ! مىبرم من جامهء درويش عور * تو ربا و رشوه مىگيرى به زور دست من بستى براى يك گليم * خود گرفتى خانه از دست يتيم دزد جاهل گر يكى ابريق برد * دزد عارف دفتر تحقيق برد « 2 »
وصفى از زندان و زندانيان : در اشعار زير نيما يوشيج مناظرى از زندان را بيان مىكند :
در ته تنگ دخمه‌اى چو قفس * پنج نوبت چو كوفتند جرس ناگهان شد گشاده در ظلمات * درب تاريك كهنهء محبس ! در بر روشنايى شمعى * سر نهاده به زانوان جمعى موى ژوليده جامه‌ها پاره * همه بيكارگان بيچاره بىخبر اين يك از زن و فرزند * وان دگر از ولايت آواره اين يكى را گنه كه كم جنگيد * وان دگر را گنه كه بد خنديد گنه اين ز بيم رفتن جان * در تكاپو فتادن از پى نان گنه آن قدم نهادن كج * گنه اين گشادگى دهان اين‌چنين شان عدالت فايق * كرده محكوم و مرگ را لايق چار سرباز در چو بگشادند * غضب‌آلوده بر در استادند

زندان صد روزه :

در پايان بحث در پيرامون زندان ، بىمناسبت نيست كه از درد دل سپهسالار نيز آگاه شويم . « در نهم جمادى الثانى سنه 1339 ما را دعوت قزاق‌خانه و انعقاد بعضى ترتيبات دولتى نمودند ، بعد از اين‌كه حاضر شديم ، محبوس شديم ، بقدرى اين نظاميان به رذات رفتار كردند كه به قلم نمىآيد . عين الدوله هفتاد ساله و سعد الدوله هشتاد ساله و فرمانفرما شصت و پنج ساله ، بنده هفتاد و هفت ساله ، صد روز تمام در حبس و ما را به جاهاى غيرمناسب سوق دادند . در 21 رمضان مرخص شديم . . . ندانستيم گناه ما چه بود . . . سيد ضياء عليه ما به دستيارى طاقيان كه اسم خود را نظام دولت گذارده‌اند . . . محض غارت ما چنين اقدامى نمودند . » ( مربوط است به كودتاى 1299 شمسى . ) « 3 »
هامش
( 1 ) . ديوان پروين اعتصامى ، چاپ تهران ، ص 133 . ( 2 ) . همان ، ص 130 . ( 3 ) . مجلهء راهنماى كتاب ، ص 536 .