تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨

حجاب و بعضى از روحانيان

قدرت تخريبى ، و نيروى ارتجاعى بعضى از روحانيان كهنه‌پرست ، در طى نيم‌قرن اخير ، در اثر نفوذ تمدن غرب و اشاعهء نسبى فرهنگ ، و رواج راديو و تلويزيون و آمد و رفت ايرانيان به اروپا و مسافرت غربيان به كشور ما ، تا حد زيادى نقصان يافته است ، معذلك در سال 1327 ه . ش . جمعى از روحانيان ، به تحريك اجانب ، تصميم داشتند ، زنان ايرانى را بار ديگر مجبور كنند كه روى و رخسار خود را در حجاب مستور دارند . در اين هنگام ، استاد مجتبى مينوى ، طى مقاله‌اى مستدل و منطقى ، به روش روحانيان قشرى شديدا حمله كرد ، و با استناد به آيات قرآن ، از جمله سورهء نور ، و كتب فقهى و تفسير ابو الفتوح رازى ، به مردم نشان داد ، كه معنى حجاب اين نيست كه « زنان چادر كرب دوشين و چاقچور تركى بپوشند ، و پيچهء بافته از دم اسب ، يا روبنده بزنند ، يا شليته‌اى كه ناصر الدين شاه بر تن رقاصه‌هاى اروپايى ديده و به ايران سوغات آورده ، به پا كنند . هيچيك از اين چيزها ، لباس زنان عهد پيغمبر نبود و پوشيدن عورت مستلزم اين نيست كه ما زنان خود را به صورت غلام در بياوريم . . . زن مجاز است كه صورت و كف دست خود را تا ساق نشان بدهد و بنابراين ، روى و كف دست و ساق دست و كف پا عورت نيست و حتى اگر در موقع نماز هم اين مقدار از بدن يك زن را نامحرم ببيند ، نمازش درست است و حتى خلخال و گردنبند و گوشواره را هم نيز بعضى از مفسرين جزو زينتهايى شمرده‌اند ، كه ظاهر كردن آنها جايز است . اگر شما مسلمانيد و به قرآن و تفسير معتقديد ، حكم خدا اين است و اعلم علما و مجتهدين هم حق ندارد ، به غير ما انزل الله فتوى دهد ، و حكم خدا را ، براى خود تبديل كند . » « 1 » سپس استاد مىنويسد ، رفع حجاب يكى از تغييرات مهمى بود كه پيش آمد ، ولى غير از اين ، بايد خيلى تغييرات ديگر نيز روى داده باشد ، و رفع حجاب زنان بايد مقدمهء رفع حجاب جهل شده باشد . « تمام سعى و اهتمام ما بايد مصروف اين شود كه هر نسلى از سلف خود بهتر شود و پايهء تربيت و معرفتش بالاتر باشد ؛ و اين ميسر نخواهد شد مگر به اينكه زنان و مردان ما هردو علاقه‌مند پيشرفت و تكامل باشند . عادات و رسوم مضر ، خرافات و عقايد واهى ، بر كنار بودن زنان از اجتماعات مملكتى ، همگى بايد از ميان برود و علوم جديده و تغييرات اساسى كه برطبق اصول اجتماع‌شناسى لازم است ، جاى آنهارا بگيرد . . . ترك و تاجيك و ازبك و قرقيز ، جملگى دو اسبه به سوى تكامل مىتازند . در چنين دنيايى ما نمىتوانيم ساكن بمانيم . » « 2 »
هامش
( 1 ) . « پوشيدن روى يا نپوشيدن روى » ، مجلهء يغما ، تير 1327 ، ص 155 . ( 2 ) . همان .