تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
زنان مكه همه بىنقاب مىگردند * بگو بتازد و آن خانه را خراب كند به دست كس نرسد قرص ماه در دل آب * اگرچه طالب آن جهد بىحساب كند تو نيز پرده عصمت بپوش و رخ بفروز * بهل كه شيخ دغا عوعو كلاب كند به اعتدال از اين پرده‌مان رهائى نيست * مگر مساعدتى دست انقلاب كند ز هم به درد اين ابرهاى تيرهء شب * وثاق و كوچه پر از ماه و آفتاب كند
- ايرج ميرزا

وضع اجتماعى زن به نظر پروين اعتصامى و عشقى

پروين در نيمهء دوم قرن بيستم ، راز عقب‌ماندگى زنان را جهل و بيخبرى مىداند ، و معتقد است بين زن و مرد ، اصولا اختلافى وجود ندارد .
پستى نسوان ايران ، جمله از بيدانشى است * مرد يا زن ، برترى و رتبت از دانستن است . زين چراغ معرفت كامروز ، اندر دست ماست * شاهراه سعى و اقليم سعادت روشن است . « 1 » مرمرا هيچ گنه نيست بجز آنكه زنم * زين گناهست كه تا زنده‌ام اندر كفنم . . . بكَنم گر ز تن اين جامه ، گناه است مرا * نكنم ، عمر در اين جامه تباه است مرا چكنم ؟ بخت از اين رخت ، سياه است مرا * حاصل عمر از اين زندگى ، آه است مرا زحمت مردن من يك قدم است * تا لب گور كفن در تنم است مگر هر شام و سحر ، چشم به راه است مرا * . . . شرم چه ؟ مرد ، يكى بنده و زن ، يك بنده زن چه كرده است كه از مرد شود شرمنده * چيست اين چادر و روبندهء نازيبنده گر كفن نيست بگو چيست پس اين روبنده * مرده باد آنكه زنان ، زنده به گور افكنده . . . با من ار يك دو سه گوينده هماواز شود * كم‌كم اين زمزمه در جامعه آغاز شود با همين زمزمه‌ها ، روى زنان باز شود * زن كنَد جامهء شرم آر و سرافراز شود لذت از زندگى جمعيت احراز شود * ورنه تا زن به كفن سر برده نيمى از ملت ايران مرده
- عشقى
هامش
( 1 ) . كليات پروين اعتصامى ، ص 260 .