تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
ديدن ، عاشق او شد و او را به 1200 دينار خريد ، و به مالكش هم خلعت و مال فراوان بخشيد و فرمان داد براى سنقر سراپرده‌اى چون سراپردهء سلطان بزنند و هزار مملوك بخرند تا در ركاب او حركت كنند و در درگاه او به سر برند و خزانه‌اى مانند خزانهء سلطان براى او ترتيب كنند ، و ده‌هزار سوار به وى اختصاص دهند . دوسال بعد ، سنجر جميع امرا و رجال خود را فرمان داد كه در اتاقى گرد آيند و هنگامى كه او سنقر را به درون مىخواند با دشنه بر او حمله برند و پاره‌پاره‌اش كنند . امراى او نيز چنين كردند ، و آن بندهء سيه‌روزگار را بدين نحو از ميان بردند . نظير اين كار را با « قايماز كج‌كلاه » كرد . او نيز كارش به جايى كشيده بود كه وزير سلطان را به قتل آورد . و باز همين عمل وحشيانه را با « اختيار الدين - جوهر التاجى » كه مملوك مادرش بود كرد . سلطان به اين غلام ، عشقى خاص يافته و سىهزار سپاه به وى اختصاص داده بود ، و بعد از چندى دسيسه‌اى ترتيب داد تا او را در دهليز بارگاهش به كارد از پاى درآوردند . مىگويند : آنوقت كه جوهر را به كارد مىزدند و فرياد او برآمده بود ، سنجر در حرمسراى خود بود و چون آواز او را شنيد ، گفت ، بيچاره جوهر را مىكشند . چنان كه ديديم ، بعضى از اين مملوكان ، در روزگار خوشبختى خود ، سراپرده و سپاه داشتند ؛ واى بساكه همين بندگان ، كه به زشتخويى عادت يافته بودند ، بعدها به امارت مىرسيدند و بساط سلطنت مىچيدند و بر گردن مردم سوار مىشدند و بيدادها بر آنان روا مىداشتند . بسيارى از علما و دانشمندان مورد تحقير اين ملعبه‌ها و غلامبارگان ترك بودند ، و از آنان خفتها و خواريها مىديدند . عشق‌بازى با مماليك ، كه بعضى از فقها به جواز آن فتوى داده بودند ( رجوع شود به طبقات الشافعيه ، ج 3 ، ص 18 ) ، در نزد شعراى اين عهد نيز مانند عهد مقدم رايج بوده است . اما گفتار شاعران دربارهء آنان ، جلا و روشنى شاعران پيشين را ندارد ؛ زيرا اولا گروهى از شاعران اين عهد ، متمسك به شعاير دينى بوده‌اند و گروهى ديگر شايد از باب تسلط تركان ، بدين كار چندان تظاهر نمىكردند . بااين‌حال ، در اشعار اين عهد ، مىتوان نمونه‌هايى از معاشقات شاعران را با بندگان يافت ؛ چنان كه در ديوان امير معزى و انورى و سنائى و خاقانى اشعارى از اين قبيل آمده است . براى خريدن برده و بنده ، رسم و آيينى خاص بود و بدان اهميت وافر داده مىشد ؛ چه آدمى خريدن ، علمى دشوار بود . برده خريدن و علم آن از جملهء فيلسوفى شمرده مىشد . عنصر المعالى كيكاوس بن اسكندر بن شمس المعالى قابوس در اين‌باره فصلى مشبع دارد ، و در آن براى هر دسته از غلامان ، علائم و شرايطى ذكر كرده ، و انواع غلامان و عادات آنان را مذكور داشته ، و شرايط خريدن غلام را به تمامى آورده است . شرط اصلى غلام ، آن بود كه خوبروى باشد ، و مىبايست كه نخست چشم و ابروى او ، و آنگاه بينى و لب و دندان و موى وى را به دقت نگريست تا نيكوچشم و مليح‌بينى باشد ، و در لب و دندان او حلاوت و در پوست او ، طراوتى بود . علاوه بر اين ، بعضى به فربهى و لاغرى تن و اطراف بندگان نيز مىنگريستند و به‌هرحال ، همهء اعضا و همهء اندام بنده را وارسى مىكردند تا علامتى را كه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 566 | مرتضى راوندى