تربه : مقبره ، خاك
چونى : چگونگى ، كيفيت
چندانكى : آن مقدار ، آن اندازه
حط : فرونهادن ، فروآوردن - از بهاى چيزى كاستن ، كم كردن
حضانت : دربرگرفتن ، در زير بال گرفتن
خاصگيان : جمع خاصگى ، نديم پادشاه ، مقرب سلطان
خيرگى : سرگشتگى ، حيرت ، لجاجت ، سركشى
خال : دائى ، خالو : برادر مادر
خناق : ديفترى
دشخوار : دشوار ، مشكل ، صعب ، سنگين
دولتخانه : قصر سلطنتى ، كوشك ، خانه سعادت
در حكم او بودن : در حكم كسى بودن
دويتدار : دواتدار
دويت : دوات ، مركب
دوانزده : دوازده
دم دادن : دميدن ، باد كردن به دهان ، نفس بيرون دادن
راست كردن : مستقيم كردن ( چيزى را )
رمانيدن : رم دادن ، گريزاندن ، متنفر ساختن
زخمدار : مجروح
سلاح سورى : آتشبازى
سوباشى : فرمانده لشكر . به تركى به معنى سركش و لقبى است كه پادشاه تركستان به سلجوق سرسلسلهء سلجوقيان داده است
شوريدن : آشفته شدن ، به هيجان آمدن ، پريشان گرديدن
ضجرت : دلتنگى
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي ) — صفحة 140
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٤٠