11 . سالار : فرمانده سپاه و سردار را « سالار » مىگفتند . ميراحمدى ، مريم ، نظام حكومت ايران در دوران اسلامى . ص 200
12 . سپهسالار : اين مقام و منصب از ازمنهء دور در ايران مرسوم بود و مىتوانست منصبى براى فرماندهى كل قوا باشد . همان ، ص 201 . براى اطلاعات بيشتر ر . ك . تاريخ بيهقى ، تاريخ سيستان ، تاريخ يمينى : « ترجمه تاريخ يمينى »
13 . صاحب ديوان : كسى كه امور ماليه و عايدات مملكت را اداره مىكند ، ناظر ماليه دولت . همان ، ص 161
14 . قبجور ، قفجور ، قپچور : ماليات گله ، ر . ك . فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول .
ص 181 - 183
15 . كوتوال : فرمانده قلعه . كوتوال : شكل فارسى واژه هندى است كه سانسكريت آن
Kota - Pala
است . همان ، ص 204
16 . مستوفى : محاسب عوايد مالياتى . همان ، ص 219
17 . مشرف - ديوان اشراف . مشرف : كسى كه مامور رسيدگى به حسابها و دخل و خرج و مملكت و ناظر اعمال ديگران در ديوانها بود . همان ، ص 220
18 . منشور : نامههاى سرگشاده ديوانى معمولا منشور ناميده مىشد .
19 . وزارت - وزير : نايب پادشاه . وزارت : نيابت حكومت همان ، ص 241
20 . يرليغ : فرمان پادشاهى . اجازه و حكم و فرمان شاه يا امير . فرمان پادشاهان كه آن را مثال و منشور نيز گويند . و يرلغ مخفف آن است . يرلغ : برات و سند و فرمان پادشاهى به خصوص فرمان خان تاتارستان
21 . يرغو : بازپرسى ، پرسش گناه ، استنطاق . ر . ك . فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول ص 224
22 . نايب : وزير را شخصى به نام « نايب » در اجراى كارها كمك مىكرد . در واقع معاون و دستيار وزير بود و وزير مىتوانست كليه مسئوليتهاى خود را در صورت لزوم به وى محول كند . ميراحمدى ، نظام حكومت ايران در دوران اسلامى ص 234