واژهنامه
استدن : گرفتن چيزى ، ستاندن ، اخذ كردن
اسپ : اسب ، فرس
اخيان : اخى + ان : نامى است كه فتيان ( جوانمردان ) هم طريقتان و هم مسلكان خود را بدان مخاطب مىداشتند و مىخواندند .
اعتداد : در شمار آمدن ، شمرده شدن
امى : كسى كه درس نخوانده و خواندن و نوشتن نداند
اهبت : ساز ، برگ ، بسيج
بطريق : معرب
( Patrikios )
پاتريكيوس ، قايد لشكريان روم ، فرمانده سپاهيان رومى
باردادن : اجازه دادن ، رخصت دخول دادن ، اجازه ورود به نزد شاهى يا بزرگى دادن
باژگونه : سرنگون ، وارون
بهارگاه : فصل بهار
پشته : تل ، تپه ، توده
پردان : بسياردان ، بسيار دانا
پاره : قطعه ، تكه ، پارچه ، جزو ، بخش
پذيره : پيشواز ، استقبال