2 - رستگارى و فلاح حقيقى يا اخروى كه در چهار چيز است :
اول - بقا و جاودانگى بدون فنا .
دوم - بى نيازى بدون فقر و نيازمندى .
سوم - عزت بدون خوارى و ذلت .
چهارم - دانايى و علم بدون جهالت و نادانى ، و از اين جهت گفته شده :
« لا عيش إلّا عيش الآخرة » .
[ هيچ حياتى زندگى حقيقى نيست مگر حيات آخرت ] .
و در آيات :
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ
( 64 / عنكبوت ) .
أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
( 22 / مجادله ) .
هامش
از او سودى نمىبرد .
جاحظ اشعار عرفانى عبيد را بىنظير ميداند .
( البيان و التبيين - ديوان عبيد - المحكم 3 / 265 - لسان 2 / 547 ) .
ازهرى در ذيل بيت فوق مىگويد : يعنى :عش بما شئت من عقل و حمق * فقد يرزق الاحمق و يحرم العاقليعنى از روى عقل يا حماقت هرطور مىخواهى زندگى كن زيرا احمق روزى مىخورد و عاقل محروم مىشود .
چون عاقل و عالم مثل خليل بن احمدها تن به جيرهخوارى سليمانهاى حاكم ستمگر نميدهند ولى احمق به هر پستى تن ميدهد و در نظاماتى كه تحت سيطره دشمنان است عينا همين طور است ، ملك الشعراء بهار مىگويد : ( به لهجه خراسانى )دانا برى دو پول در دكون معطله * احمق نشسته مين اتل شايه پندرىاز عاقلا مگره مىبخشه به جاهلا * از بيخ عدوى مردم داناى پندرىكه اشاره به تبعيضات و حقكشىها و ستمهاى اجتماعى و سيطره استعمار بر گرده مردم است .