2 - اخروى .
1 - فلاح و پيروزى دنيايى در سعادتهايى است كه زندگى دنيا با آنها پاك و پاكيزه مىشود و همان بقاء عزّت ، و بىنيازى است و همين معنى را شاعر قصد كرده است و مىگويد :
أَفْلِحْ بما سئت فقد يدرك بالضّ * عف و قد يخدّع الاريب « 1 »
هامش
( 1 ) شعر از عبيد بن ابرص شاعر قبل از اسلام است كه مفاهيم دقيقى در معلقه و قصيدهاش هست ، معنى بيت بالا با ابيات قبلش دانسته مىشود ، مىگويد :
1 -فكلّ ذى نعمة محلوس * و كلّ ذى امل مكذوب2 - فكلّ ذى ابل موروث * و كلّ ذى سلب مسلوب3 - و كلّ ذى غيبة يؤوب * و غائب الموت لا يؤوب4 - اعاقر مثل ذات رحم ؟ * او غائم مثل من يجيب ؟5 - افلح بما شئت فقد يبلع بالض * عف و قد يخدّع الاريب6 - لا يعظ الناس من لم يعظ * الدّهر و لا ينفع اللبيب1 - هر صاحب نعمت و مالى روزى مالش از او گرفته مىشود و هر آرزومندى روزى تكذيب مىشود .
2 - و هر صاحب شترى شترانش روزى به ارث ميرسد و هر صاحب زرهاى ، زرهاش گرفته مىشود .
3 - هر غائبى باز ميگردد ولى كسى كه با مرگ غائب شد ديگر باز نمىگردد .
4 - آيا زن عقيم و نازا همانند زن زاياست ، آيا غنيمت گيرنده مثل كسى است كه مأيوس است .
5 - به هر چه مىخواهى پيروز شو ، زيرا با ضعف هم بدست مىآيد در حالى كه مرد عاقل فريب آن را مىخورد .
6 - آنكه مردم را اندرز ميدهد ولى روزگار او را اندرز نداده است دانشمند هم .