تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
لابد به قرض افزوده شد . با سه فروند كشتى آمدند و هشتاد و دو سه نفر آدم كه بيست سى نفر آنها از پسر و بنى اعمام او بودند و تتمّهء عرب پاى برهنه كه سه چهار دست فرش مخصوص خود و امانتى را ضايع كردند . روزى مبالغى اخراجات آنها را متحمل بود . سركار نواب اميرزاده فرمودند من مىنويسم بايد در ديوان اعلى به خرج منظور نمايند . [ ] اين است . من گفتم تو مهماندار باش نه اينكه در اين حالت تهيدستى قرض كنى و خرج ايشان نمايى . چون سركار نواب اميرزاده دو سه روز است در سر چاه بهمنى چادر زده و آنجا تشريف‌فرما مىباشند فرصت نكرد كه به آنجا برود و شرفياب شود . نوشته را بگيرد . انشاء اللّه تعالى دفعهء ديگر روانه مىنمايد كه انشاء اللّه برات آن را صادر و ارسال فرمايند . از بابت دويست تومان انعام شيراز سابقا مرقوم داشته بوديد كه صد تومان آن را برات صادر و اين دفعه روانه خواهد نمود . اثرى به ظهور نرسانيد . هرگاه آن وجه را تماما زودتر بفرستيد كمال محبت را كرده‌ايد . اين اوقات كه مهمان رسيد و خدمت سركار نواب مستطاب اميرزاده مستدعى گرديد دويست تومانى التفات فرمايند ، مرحمت نفرمودند . كار به جايى كشيد كه ملجأ شدم كه از باليوز قرض كنم . ملاحظهء بدنامى دولت را كرده لابد و لاعلاج خود شب به خانهء حاجى عبد النبى رفته و وجهى از ايشان گرفت . اين هم نوكرى مىشود كه سر بندگان را به بيابان بدهند ، اسمش را مأمور بگذارند و بخواهند با باليوز هفت هشت هزار تومان مواجب دولت بگير هم ، هم‌چشمى و هم‌سرى نمايد ! مواجب همهء مأمورين را اول سال دادند جز بنده . اگر واقعا نوكر بىمواجب هستم لامحاله خبر بدهند كه به خاطر حسب مواجب خود را زياده از اين به قرض نيندازم و چاره به كار خود نمايم . زياده چه عرض كند و زحمت دهد . 20 شهر ربيع الثانى 1278 .

سند شمارهء ( 73 ) مورخ : 7 جمادى الاول 1278 ق . / 1861 م . از : كارگزارى شيراز به : وزارت امور خارجه

فدايت شوم . در عشر اول شهر ربيع الثانى حاجى محمّد هادى نام ، تاجر شيرازى الاصل كه سالهاى متمادى ساكن و مقيم مسقط است ، مراجعت به شيراز و وارد گرديد . چون اين بنده را با مشار اليه سبقت آشنايى بود و مىدانستم كه رابطهء كلى با جناب امام مسقط دارد ، او را به منزل خود وعده خواستم . در مقام صحبت به طورهاى مقتضى از او استفسار نمودم كه در آمدن به شيراز خواهش و رجوعى از امام مسقط هم به شما شده است يا محض كارهاى تجارتى آمده‌ايد ؟ از روى صداقت اظهار نمود كه چون آقا محمّد على ملك التجّار در وكالت داد و ستد ماليات بندر عباسى طورى رفتار نموده است كه رنجش باطنى براى امام مسقط حاصل گرديده و منظور معزى اليه آن است كه رجوع وكالت و داد و ستد ماليات آنجا را به عهدهء ديگرى نمايد ، مخصوصا به بوشهر آمدم و خير الحاج عبد النبى را ملاقات نموده به قبول وكالت راضى داشتم و از مشار اليه نوشته گرفته به مسقط فرستاده و منتظر وصول جواب از جناب امام مسقط مىباشم كه در اينجا به كارگزاران فارس محوّل دارم ، وجوه ماليات بندر عباسى را قسط به قسط از حاج مشار اليه دريافت سازند . ضمنا استفسارى از احوالات شيخ صقر قشمى و سلوك امام مسقط با او نمودم . مذكور داشت حقيقت امر آن است كه چون شيخ عبد الرحمن ، پدر او ، در قشم حكومت داشت و صاحب مايه بود ، بعد از او خواستند به دست‌آويز و اسم باقى از شيخ صقر چيزى بگيرند . مشار اليه مطلب را فهميد بىخبر به سمت بوشهر و باسعيدو رفت . جهاز و بغله و بعضى اموال او را ضبط نمودند . همين قدر كه در سنهء ماضيه از جانب دولت علّيهء ايران در مقام استفسار احوال او برآمدند ، او را خواسته يك نوع اميدوارى دادند ولى جهاز او را رد ننمودند . اين بنده به مشار اليه گفتم امرى است محال كه دولت علّيه از مطالبه و احقاق حق شيخ صقر دست بردارد . به سبب شدّت گرما و فصل تابستان تأخير روى داد و مأمورى به آنجا نرفت . البته بعد از اين احكام متواتره به عهدهء مأمورين صادر خواهد گرديد كه از روى قاعده رسيدگى به عمل آورند . هرگاه نوشته يا سند معتبرى از شيخ عبد الرحمن داشته باشند ابراز نمايند تا به نظر اولياى دولت علّيه برسد . بعد از آنكه فهميده شد چه مبلغ ملزم او مىباشد حكم به استرداد آن صادر خواهند فرمود و الّا محض قول و ادعا ابدا تصديق نمىنمايند كه اين نحوها با تبعهء دولت علّيه رفتار و خلاف قرارنامه كه در باب بندر عباسى و شميل و مينا نوشته شده است ، معمول دارند . از اين قرار جميع شرايط آن قرارنامه متزلزل خواهد شد و همان حكايتها كه ديده و شنيده‌ايد در ميان خواهد آمد . از مقالات اين بنده تأملى نمود . بعد جواب گفت : هرگاه اذن مىدهيد در اين باب شرحى به جناب امام مسقط بنويسم . گفتم : البته لازمهء دوستى و خيرخواهى ما نسبت به جناب معزى اليه مقتضى است كه قبل از مأموريت مأمور از جانب دولت علّيه به آنجا اطلاع بدهيد بلكه صريحا بنويسيد كه آنچه استنباط نموده‌ام دولت علّيهء ايران جهاز شيخ صقر و اموال او را مىخواهند . چنانچه شما قبل از آمدن مأمور و صدور احكام به طرز خوش على الاقل جهاز را به بوشهر بفرستيد ، اولى است و بنويسيد كه دولت علّيه مختارند اعم از اينكه جهاز را تصاحب نمايند يا