پنج شاخ كف معجز دثار خود آب زلال رسانيد .
منشور انعام كانات و يابسات ولايت شاش كه نوروز احمد خان به سيد شمس الدين محمد خراسانى عنايت فرمودهاند
سپاس بىقياس حضرت
( 222 A )
پادشاهى را سزد كه جوهر نفيس ذات انسانى را كه به تلالؤ
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
« 1 » نور فزاى ديدهء مسبحان ملكوت گرديده از معدن عدم به مقتضاى امر :
إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 2 » برآورد و استاد حكاك چالاك حكمتش او را از ناهموارى صفات ذميمه و بىاندامى ملكات بهيمه به صنعت چرخكارى اوامر و نواهى و وعد [ و ] و عيد نامتناهى به زيب و اندام و اصلاح تمام درآورد ، قادر قيومى كه جوهرشناس كانى « 3 » تقديرش به نوك متين متين زرين هلال از معدن فيروزه فام گردون لعل رمانى آفتاب تابان هويدا مىسازد و از كوه زبرجد گون [ سپهر ] بوقلمون يواقيت كواكب رخشان و دنانير [ ثوابت ] درخشان بيرون مىاندازد « 4 » ، مقدرى كه از كان نقرهء صبح صادق زر جعفرى خورشيد خاورى برآورده هنگام شام آن را از بهر امتحان در آتش شفق مىافگند و از معدن لاجوردى گردون سنگپارههاى قيمتى [ نجوم ] حاصل كرده در وقت سفيدهدم از بهر كمال محافظت آن را در ميان پنبهء صبح صادق نهان مىكند ، جبارى كه آتش كار نادره كار قدرتش طلاريزههاى انجم سيار را سحرگاه در كارگاه مشرق به آتش شفق و دم صبحدم « 5 » در گداز « * » آورده ، خوان « 6 » زر از مهر انور ظاهر مىگرداند « 7 » ؛ [ و ] موايد عوايد آن خوان « 8 »
هامش
( 1 ) - قرآن ، سورهء 95 آيهء 4
( 2 ) - قرآن ، سورهء 36 آيهء 82
( 3 ) - كذا در تمام نسخ ؛T: ندارد ، ( كان ؟ )
( 4 ) -A: درميآورد
( 5 ) -A: در آتش شفق دم صبحدم
( 6 ) - در نسخهءCدنباله مطلب در حاشيه آمده
( 7 ) -A: ميسازد
( 8 ) - تمام نسخ جزT: خان
( * ) س 18 : گذار