و آن قصيده اين است
اى دل خيال خام مبر در « 1 » پى طعام * زيرا كه امتلا « 2 » شدهام زين خيال خام
ذكر فلك به خير كه از خوان او مرا * شمسى مهر چاشت بود قرص ماه شام
از بهر راهتوشه ز انجم كرم نمود * خوان كليچه [ ريزه ] به من چرخ نيلفام
ريگينه « 3 » قرصهاست پى نان راه من * در ره نشان پاى شتر حاصل كلام
گندم ز هركه كس طلبد آرد مىكند * از ضرب مشت رستهء دندان وى تمام
با آنكه خون خورند شبوروز مردمان * دور زمانه تشنه به خونشان [ بود ] مدام
دونان نمىدهند به كس نيم لقمه نان * يا رب چونان مباد ز دونان به غير نام
دارد چو قرص صورت قرض از براى آن * ( 18 b ) يك حبه كس به قرض نيابد ز خاص « 4 » و عام
اى باد اگر به جانب صحرا گذر كنى * از من كلاغ را ببرى تحفه [ و ] سلام
وانگه بگو كه قاق چرا مىكنى ز حرص * نانهاى خويش را كه شود سبز بر دوام
هامش
( 1 ) -T: از .
( 2 ) -T: مبتلى .
( 3 ) - فقط درT، بقيهء نسخ : رنگينه .
( 4 ) -A: خواص .