صد بار كشت آن بت قصاب « 1 » و زندهام * اين است دوستان سخن پوست كندهام
كرم نموده ، عرضحال را انشا مىفرمايند ، شايد كه از بركت انفاس ايشان ، آن شوخ قتال را خداى تعالى رحمى كرم فرمايد . ايجابا لمسؤله ، در بديهه ، اين مكتوب نوشته شد « 2 » :
سلامى كه چون الوان نعمت فراوان بر خوان لطف و احسان صحبت دوستان را مزين و معمور سازد ، و تحيتى كه مانند نمك وصال مذاق محبان را از بيمزگى فراق بپردازد ، نثار مجلس آن دوست نامى و يار گرامى اعنى خواجه محمد حسين حفظه اللّه عن موجبات الكلفت و الشين « 3 » مىگرداند به عز قبول مقرون باد . بعده ، انهاى « 4 » راى انور آنكه تن ممتحن رنجور از محنت و اندوه فراق لاغر و نزار است و سينهء بىكينهء مهجور از زخم ناخن اشتياق شرحهشرحه و افگار ؛ دمبهدم خوندل اندوهگين را قصاب هجران از ديدهء خونابهفشان ريخته و پارههاى جگر خونين را از قنارههاى مژگان خونچكان آويخته ، استخوانهاى پشت و پهلوى طاقت از ضرب « 5 » تبر دورى شكسته ، و مهرههاى گردن صبر و شكيب از زخم خنجر مهجورى از هم گسسته ، [ از بيم ] تيغ بىدريغ خونريز غم و تير محنت كار دل به جان كشيده ، و از دست زخم پياپى خنجر هجر و الم كارد به استخوان رسيده . دشمن كه تن مهجور « 6 » رنجور را مانند پوست بر استخوان مىبيند ، دلش از نشاط په « 7 » كرده گوشت بر وى مىنشيند و دوست كه اين حالت
( 18 a )
مشاهده مىنمايد ، خود را مانند پى بر آتش « 8 » سوزان مىيابد . اميد كه به كام دوستان بر رغم « 9 » دشمنان ، هميشه دكان عيش آن دوست به جان پيوند ، به
هامش
( 1 ) -A: كشت دلبر قصاب .
( 2 ) -PوT+ مكتوب ،P، انشاء
( 3 ) -T: دلنشين قيلور .
( 4 ) -AوP: انها .
( 5 ) -P: ضربت .
( 6 ) -B: مهجورى .
( 7 ) -CوP: پيه ،B: سير .
( 8 ) -B: در زير آتش .
( 9 ) - نسخ ديگر : علىرغم .