در آرزوى تهمت و دزدى شدند خلق * تا زين بهانهشان برسد لقمهاى به كام
از دست قرضخواه جو و گندم اين زمان * بهتر ز غار موش نباشد دگر مقام
گر استخوان سفيد شود خلق را ز جوع * زنهار « * » عجب مدار ز كميابى طعام « 1 »
شد استخوان پهلوى مه ظاهر از هلال * از قرص خود نيافت چو يك چند روز كام
از جوع جيب جان شده چاك و نمىدهند * او را به غير رشتهء ماهيچه التيام
ز اميد لنگ بره كنم رخش روح را * هرلحظه پاىبند كه گردد به چشم رام « 2 »
تا شام روز حشر نخواهد طلوع كرد * از مطلع زمانه به غير از مه صيام
آنكو ز جوع رفت ز خويش اى رفيق من * گر امتحان كنى نفسش را به اهتمام
آئينهوار بر دهنش دار قرص نان * تا صورت حيات در آن يابد ارتسام « 2 »
رسم سخا و مرحمت و آدمىگرى * و اللّه لا يلاحظ فى زمرة الانام
هامش
( 1 ) -C، اين بيت و بيت بعد را ندارد .
( 2 ) - در نسخهءCوB 2: اين بيت نيست .
( * ) س 6 : زينهار