فراش قضاى حضرت بيچون سايبان ابر را بر فضاى هواى هامون برافراخت ، و خرگاه لاجوردى گردون را تمام در پردهء نمد سحاب محفوظ ساخت . نوخاستگان باغ ، در عنفوان جوانى ، به مضمون
وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً
« 1 » مطلع ، و اهل فراغ از ناديدن يوسف « * » آفتاب به فحواى
( 17 a )
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ
« 2 » واقف گرديدند ؛ و يعقوب صفت در كنج زاويهء احزان خزيدند . از حادثهء برف در آنروز رستاخيز كوههاى برف
كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
« 3 » معاينه مىنمود و به هرتودهء برف از باد در طيران [ مضمون آيت ]
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
« 4 » ظاهر و هويدا بود . آفتاب با وجود آنكه سنجاب سحاب پوشيده لرزان بود و آسمان اگرچه مجمر خور در زير دامن داشت ، از شدت برد « 5 » كبود مىنمود .
شدى به باد چو دست چنار پنجهء مرد * نعوذ باللّه اگر داشتى برون ز ثياب
فلك كبود شد و آفتاب « 6 » مىلرزد * ز ابر اگرچه نهان بود هردو در سنجاب
نظم
سررشتهء آفتاب سوزان * شد شوشهء يخ به نيمروزان
روز از خنكى كشيده درهم * خود را و نموده كوته و كم
از سردى آب مرغ آبى « * * » * آورده پناه با كبابى
هامش
( 1 ) - قرآن : سورهء 19 ، آيهء 3 .
( 2 ) - قرآن : سورهء 12 آيهء 84 .
( 3 ) - قرآن :
سورهء 101 آيهء 4 .
( 4 ) - قرآن : سورهء 27 آيهء 90
( 5 ) -P: برودت .
( 6 ) -A: فلك كبود شد و آسمان مىلرزد ؛BوT: شده .
( * ) س 4 : يوسوف
( * * ) س 20 : مرغابى