از پى انگشت قدرت خواست دوران خاتمى * شد نگين مهر [ و ] سپهر زرنگار انگشترين « 1 »
غور در بحر كفت خواهد كند غواصوار * بهر لنگر سنگ ازان دارد به كار انگشترين
بر لب بحر كفت باشد عجب كز تشنگى * در دهان دارد عقيق آبدار انگشترين
منشعب گرديده درياى كفت بر پنج شاخ * بسته پل از سنگ بر [ يك ] جويبار انگشترين
حلقهاش نون است [ و ] آن انگشت را ذو النون صفت * در درون دارد عجب زار و نزار انگشترين
دارد از دست تو انگشت تحير در دهان * ز آنكه ديد انعام عامت بىشمار انگشترين
صورت نام عدويت بر نگين شد تا رقم « 2 » * كرد روى خود سيه از رشك « 3 » و عار انگشترين
از سيهروئى اگر خواهد خلاصى ، گو بنه * سر به خط خواجهء عالىتبار انگشترين
خواجه يوسف خواجهء با جود و همت آنكه يافت * در جهان از عز نامش اعتبار انگشترين ( 15 a )
اى كه خواهى مهر سازى باب دولت بر عدو * از فلك خاكستر و از مه بيار « 4 » انگشترين
هامش
( 1 ) - در نسخTوBجاى اين بيت با بيت بعدى عوض شده است .
( 2 ) -TوB 2:
باشد رقم ، نسخ ديگر : تاشد .
( 3 ) - نسخ ديگر : ننگ .
( 4 ) -CوB 2: نثار .