چون كلامش به ظرافت آميخت * از دهانش گهر بىحد ريخت « 1 »
فخر آفاق بود زو شده فاش « 2 » * مردمى و كرم و حسن معاش
با من دلشدهء زار دژم * خوب شد عاقبت از روى كرم « 3 »
چون كنند اهل سخاوت زر « 4 » بخش * هست بيش از همه آخر در بخش « 5 »
هست او خير « 6 » دگر در ره دين * كه نبينى گره او را به جبين
از سر لطف معين فقراست * كه گشاده رخش از عين عطاست
فطرت او چو بلند افتاده * خلق را جمله پسند افتاده
كرد اول اگر انگيز جفا * آخر « 7 » آماده شد از بهر وفا
هست چون كوه ز بس حلم « 8 » و وقار * ز آن ازو « 9 » روى زمين راست قرار
دور آخر مه نو هست « 10 » مگر * ز رخ او كه چنين شد لاغر
هامش
( 1 ) - يعنى : گه .
( 2 ) - يعنى : خر .
( 3 ) - يعنى : خوك .
( 4 ) -A: در بخش .
( 5 ) - يعنى : خشب .
( 6 ) -T: چيز ،A: خسرو ، يعنى : حيز .
( 7 ) -A: اگر .
( 8 ) -T: علم .
( 9 ) -T: از آن ،II , I , CT: زان از آن روىB: زان ، از آن روى زمانيراست قرار .
( 10 ) -Aمه نور است .