فقير گفتم كه : شما صبر كنيد و تعجيل منمائيد كه جناب خواجه از لباس علم عارى است و در ظلمت جهل متوارى ، عاقبت از وى امرى سر برخواهد زد كه موجب
[ 13 b ]
خجالت وى گردد و سبب استيلاء ما شود ؛ و مثل مشهور است : عامى را اگر از طلا سازند سوراخ مقعدش برنجين خواهد بود . و در اين اثنا ، شخصى كه تونى تخلص مىكرد و در شعر در غايت زبونى بود ، از قواعد و اصطلاحات شعر و عروض و قافيه و صنايع شعرى از اين فقير چيزها مىپرسيد و جواب مىشنيد . در بديهه گفته شد كه :
اى كه تو تونى تخلص مىكنى * شعر را از ما تفحص مىكنى
خواجه چون شنودند فرمودند :
چون تو مىدانى كه مرد عاجز است * از چه معنى اين « 1 » تجسس مىكنى
فقير بىاختيار خندان شدم و گفتم :
بارك اللّه كه كرمها كرديد * خويش را بيهده « * » رسوا كرديد
خواجه « 2 » از روى اعراض فرمودند : كه چه امر به ظهور انجاميد كه موجب اين مقدار انبساط شما گرديد . گفتم : اى مخدوم قافيه را غلط كرديد ، و در ميان شعرا عيبى از اين قوىتر نمىباشد .
القصه [ كه ] خواجه بغايت پريشان شده ، هذيان بنياد كردند و خواستند كه عيب خود را به لباس اعراض بپوشند و آتش شناعت را به باد غضب اشتعال داده « 3 » ، آبروى خود را به خاك مذلت ريختند . سنگ تفرقه در آن مجلس افتاده هركسى به گوشهاى متوجه گرديد . جمعى از طالب علمان
هامش
( 1 ) -A: از چه اين معنى .
( 2 ) -A: خواجهزاده .
( 3 ) -A: « و » اضافه دارد .
( * ) س 14 : بيهوده . در چاپ قبل اين شعر به صورت نثر نوشته شده است .