تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و اهل فضل كه در آن محفل بودند ، در بيرون خانه بدين كمينه در مقام اعتراض شده فرمودند كه : اين مقدار زبونى و تحمل از آثار رذالت « 1 » و دونى است ؛ معلوم است كه رتبهء يوسف ملامتى چه مقدار است و او را پيش اهل فضيلت چه اعتبار .
گر بىهنر به مال كند فخر بر حكيم * كون خرش شمار اگر گاو عنبر است
گفتم كه : اى دوستان مشفق و اى هواداران موافق ، آنچه شما اظهار مىنمائيد « 2 » عين لطف و كرم است ، اما مرا داعيه آن است كه چند روزى مىخواهم كه در شهر سمرقند باشم و آن داعيه به اين معامله كه شما خيال كرده‌ايد منافات دارد . و هريكى به گوشه‌اى روان شديم . چون به گوشهء محنت‌خانهء خود آمدم ، فقير را حزن و اندوهى دست داد گريهء جان‌سوز مىكردم و اين ابيات مناسب حال خود بر زبان مىآوردم :
شبها نه كواكب است بر چرخ نگون * آن نيست شفق كزو افق شد گلگون كز درد من « 3 » غريب دارد گردون * رخساره پر از سرشك و دامن پرخون
به خاطر رسيد كه خواجه را نوعى هجو كرده شود كه بر آن اسلوب از افاضل ماسبق واقع نشده باشد ، و آن روش مسلوك هيچ‌يك از افاضل ماتقدم نگرديده باشد . و آن‌چنان بايد [ كه ] به ظاهر مشتمل مدحى باشد در غايت لطافت
( 14 a )
و به حسب تعميه هجوى باشد در نهايت ركاكت . به اندك تأملى آن مخيل مرتب گرديد . و آن هجو اين است :
هست در سلسلهء خاقانى * مهر دارى كه ندارد ثانى « 4 »
هامش
( 1 ) - بقيهء نسخ : رزالت . ( 2 ) -P: مىفرماييد . ( 3 ) -A: منى . ( 4 ) - يعنى : مردار .
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 48 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف