تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
طويل « 1 » داشتند و دم‌به‌دم علم تعرض برمىافراشتند قطع و ازالهء نزاع كرده ، نفير تحسين وافر و غلغلهء آفرين كامل « 2 » متواتر و مترادف گردانيده ، به دواير مؤتلفهء « 3 » افلاك رسانيدند . [ عليهذا ] به واسطهء آن قصيده ، ائتلاف و امتزاجى در ميان آن جماعت پيدا شد و مانند شير و شكر [ و ] نور و قمر به‌هم درآميختند و بادهء مؤانست در جام موافقت ريختند . بيشتر افاضل و اكثر جوانان قابل آن قصيده را مسوده فرموده « 4 » ، به اين كلام رطب اللسان گرديدند كه :
قصيدهء تو كه جان‌پرور است مىشايد * كه بر صحيفهء جانش كند سواد كسى
جناب خواجهء ممدوح از روى مطايبه و ملاطفه فرمودند كه : مخدوما اگرچه تعلق شما سابقا در مرتبهء گمان بود ، اكنون به سرحد يقين رسيد . و اظهار انبساط نمودند ، و جهت صله و جايزهء آن قصيده چكمن سقرلاط عمل نبات « 5 » و سروپاى مناسب انعام فرمودند ؛ و از روى التماس گفتند كه : عزيزان ديدارها غنيمت است و فرصت مغتنم ، مناسب چنان مىنمايد كه ياران امشب از اين منزل مفارقت ننمايند ، قطعه :
غنيمت دان وصال دوستان را * كه دوران مىنمايد بيوفائى از آن ترسم كه دوران هم نماند * بسى گوئى كه اى دوران كجائى
چون مقرر بود كه كاروان در لب آب متفرق گردند ، و بعضى متوجه كابل و آمل و بعضى [ روى ] به جانب حصار و خزار داشتند و فرقه‌اى لواى
هامش
( 1 ) -A: بسيار .T: كوب الم . ( 2 ) -A: نفير تحسين آفرين و غلغلهء وافر كامل . ( 3 ) -A: موتلفهء . ( 4 ) -A: فرمودند . ( 5 ) -T: عمل بنات .
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 33 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف