زنگى ديوباز شب را منهزم گردانيده ، سپر « 1 » مشكفام زرفشان ظلام را بر خاكدان دهر بينداخت ؛ كاروانيان به گرد قلعهء كسف رسيده بودند كه چوق چوق و گروهگروه رسيده ، خبر رسانيدند كه ميرزا بابر با عبيد اللّه خان در كول ماغيان جنگ كرده ، شكست يافته ، متفرق گرديد . كاروانيان « 2 » به سرعت و تعجيل تمام « 3 » متوجه سمرقند شدند . بعد از سه روز در وقتى كه شهسوار نهار ميل به سرمنزل غروب [ كرده ] ، جام زرين آفتاب را از تركش لاجوردى سپهر گرفته از دستش [ در ] چشمهء مغرب افتاد ؛ و صد هزار قطره « * » پريشان گشته داغها بر جامهء نيلگون فلك نگون ظاهر گرديده ، كاروان به دروازهء شهر سمرقند رسيده ، شهرى ديدند در غايت استوارى و محكمى ، بلندى ديوار بارويش تا حدى كه اگر گاو فلك برفراز آن گذشتى ، شكم او [ از ] نوك كنگرهاش دريدى .
كنگره دندان شده بر شهربند * تا كه بخايد سر قصر بلند
سرخ شد از شرم كه شد خاكبوس * كنگرهء عرش چو تاج خروس
و مغاكى خندق عميقش تا غايتى كه گاو زيرزمينى در سبزهزار قعر او چريدى .
عمق در او كار به جائى كشيد * كز ته او گشت زمين ناپديد ( 10 . b )
رفت زمين را چو حجاب از ميان * از ته او گشت پديد آسمان
هامش
( 1 ) -A: سر .
( 2 ) -A: كاروان .
( 3 ) - نيزT: سرعت و تعجيل تمام بله ؟ ؟ ؟ ، نسخ ديگر : بسرعت و تعجيل هرچه تمامتر .
( * ) س 7 : قطرهء