پادشاه [ اين چه حكايت است ] ، مناره را پشت و پهلو نمىباشد .
پهلوان محمد مالانى از زمين برخاست چون فيل
( 96 a )
مست متوجه شد . پهلوان عالم نظر كرد در قفاى ميرزا عمارتى بود و پنجرهء آهنى داشت و پهلوان دست در آن پنجره زده خود را محكم ساخت . پهلوان محمد مالانى يكدست در ميان دو پاى پهلوان درآورده ، به يكدست ديگر « 1 » گردن او را گرفته به نوعى كشيد كه آن پنجره از ديوار جدا شده و بناى آن ديوار از هم فروريخت .
پهلوان عالم را به آن پنجره بر سر دست كرده خواست كه بر زمين زند . ميرزا برپاى خاست و گفت : به سر من دارى كه پهلوان را به زمين نزنى . محمد مالانى پهلوان را به سلامت « 2 » بر زمين گذاشت و دست از وى بازداشت . [ بيت ] :
خدائى كه بالا و پست آفريد * زبردست هردست دست « 3 » آفريد
عاليجناب سيادتمآب نقابت اياب سعادت قباب زبدهء آل طه و يس قدوهء احفاد سيد المرسلين حلال مشكلات الدقايق كشاف معضلات الحقايق ، مير محمد مير يوسف « 4 » مىفرمودند كه : در تاريخ سنهء تسعمايه بود كه سلطان حسين ميرزا « 5 » در ييلاق چهل دختران منجوق خيمه و سراپرده را به عيوق سپهر و قبهء ماه و مهر برابر گردانيده بودند ، كه پادشاه دهلو « 6 » فيلى با قماشهاى هندوستان به رسم پيشكش فرستاد . و آن فيل منكلوسى بود كه مردمى كه به هند رفته فيلان هندى را ديده بودند ، گفتند كه : [ ما ] در تمام هند [ كه گشتهايم فيلى ] بدين عظمت « 7 » و جسامت نديدهايم . تو گفتى كه كوهى است كه از قلهء او اژدهائى آويخته و حضرت بيچون چهارستون در زير بيستون برانگيخته . در وقت
هامش
( 1 ) -P: و به ديگر دست
( 2 ) - بقيه نسخ ، سالم و سلامت
( 3 ) -T:
زبردست و هم زيردست
( 4 ) -T: مير محمد يوسف خواجه ،P،B 2: مير محمد يوسف ،B: مير محمد ابو يوسف
( 5 ) -A،C: كه سلطان در سنه تسع مائه
( 6 ) -T،P: دهلى ؛B 2: دهلوى
( 7 ) -A،C: اينچنين به عظمت